تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
( 1 ) بتوانى فريفت ؛ چه حال حدّت خاطر و صفاى ضمير و وفور علم و فرط شهامت على ( ع ) معلوم است و آنچه تو در اين كار بخواهى انديشيد دير باشد كه انديشه و مركب خاطر تو به هيچ نوع به گرد موكب ضمير او نتواند رسيد .
نرسد و همت ار دواسبه رود * در تك وهم بىغبار على
معاويه گفت : اين چه سخن است كه مىگويى ؟ آخر نه ما هر دو از بنى عبد منافيم و من ولىّ و وصىّ خليفهء مصطفى ( ص ) ؟ عمرو عاص بخنديد و گفت : بلى ! شما هر دو از اين نسبيد و ليكن تفاوتى عظيم دارد . او را با علوّ اين نسب شرف قرابت خاندان نبوّت جمع است و با كمال اين حسب جلال قربت محمّد مصطفى ( ص ) حاصل دارد . مقامات مشهور و سوابق مذكور كه على ( ع ) در خدمت محمّد رسول اللّه ( ص ) دارد و بدان مستظهر است ، زيادت از آن است كه بتوان شمرد و بسيار چيزهاى ديگر است از خصال خير كه على ( ع ) بدان متجلّى است و تو از آن عاطل باشى به وسيلهء قرابت و آنچه مىگويى ما هر دو از عبد منافيم ، به هيچ نوع با او برابرى نتوانى كرد و تو را اين معنى معلوم باشد و از همهء عالم بهتر دانى . چرا خويشتن را در غلط اندازى و با من راست نمىروى ؟ و اگر رأى تو بر اين قرار گرفته است و مىخواهى كه به عبد اللّه عبّاس چيزى نويسى ، فرمان تو راست ، بنويس . من كه عمروام مىگويم كه هيچ كس در شهامت و كياست مرا رشته نتواند تافت به اشارت تو چيزى نوشتم و خويشتن را با او بر آزمودم . ديدى كه جواب بر چه منوال نوشت . تو هم بنويس و خويش را بيازماى تا تو را حقيقت حال معلوم شود و اگر شبهتى مانده است برخيزد . [ 255 الف ] پس ، معاويه نامه‌اى نوشت بر عبد اللّه عبّاس بر اين مضمون : امّا بعد ، چندانكه تأمّل مىكنم و مىانديشم هيچ كس [ را ] نمىدانم كه در حقّ امير المؤمنين عثمان و اقربا و متّصلان و خويشان و متعلّقان او در مدّتى زيادت از آن مبالغت نموده است كه شما بنى هاشم . تعجيل شما در توهين اعمال امير المؤمنين عثمان و اقرباى او از جملهء عرب زيادت است و جدّ و جهد شما در افساد كارهاى ايشان از همگان بيشتر و اين ساعت مىبينى