تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
( 1 ) چون اين ملطّفه و شعر به نظر عبد اللّه عباس رسيد و مطالعه كرد و بر مضمون آن وقوف يافت ، به نزديك امير المؤمنين على ( ع ) آورد و برخواند . امير المؤمنين بخنديد و گفت : قاتل اللّه ابن النابغه ، اين است مكّار مردى كه عمرو عاص است . به چه چشم در تو ديده است و طمع كرده كه تو را بتواند فريفت ؟ نامهء او را بر آن جمله كه مصلحت باشد ، جوابى بنويس و كلماتى كه متضمّن صلاح تواند بود در قلم آر . [ 253 ب ] پس ، عبد اللّه عبّاس نامهء عمرو عاص را جواب نوشت بر اين منوال : چندانكه مىانديشم در همهء عرب هيچ كس را [ از تو ] بىحياتر نمىدانم و مكّارتر و غدّارتر نمىبينم . نزد معاويه رفتى و دين خويش به بهاى اندك به دنيا فروختى و به طمع ملك مردمان را در ظلمات ظلم و فتنه انداختى . چون مقصودى نديدى و مقصدى نيافتى ، حيله‌اى ديگر پيش گرفتى . چنان كه عادت گناهكاران و مجرمان و كسانى باشد كه از نيك و بد عالم خبر نداشته باشند . دنيا را بزرگ شمردى و بعد از آن زهد و ورع ظاهر گردانيدى و در زفانها انداختى كه مرا به دنيا حاجتى نيست و دل در آن نبسته‌ام كه مردمان به سخن تو فريفته شوند و به رسن خداع تو خويش را در چاه غرور اندازند . اى عمرو ، ترك اين نوع مكر و كيد بگوى و اگر رضاى خداى تعالى مىطلبى و از مسلمانى خبر دارى ، ترك امارت مصر بگوى و دست از موافقت و متابعت معاويه بدار و روى به خدمت و مطاوعت اهل بيت رسول خداى ( ص ) [ بياور ] . از آنچه از احوال اهل شام نوشته بودى ، معلوم گشت [ كه ] اهل عراق با امير المؤمنين بيعت كردند و او بهتر از ايشان بود و اهل شام با معاويه بيعت كردند و ايشان بهتر از معاويه بودند . من و تو در اين محاربت و مقاتلت يكسان نباشيم از جهت آنكه غرض من در اين منازعت و مقاتلت حصول رضاى بارى تعالى است و مقصود تو از اين مخاصمت حصول رضاى معاويه و مسلّم گشتن ولايت مصر . بالجمله چيزى كه تو را از من دور اندازد ، معلوم است يعنى كه ، مرا نتوانى فريفت كه اگر مرا نتوانستى فريفتن ، به معاويه نزديك شدى . اى عمرو ، از خداى تعالى بترس و به خدا بازگرد كه اين