( 1 ) لطيفتر نيست . ما اول كس نيستيم كه بلا به خود كشيده است و عافيت از خود دور كرده ، [ 253 الف ] مىبينى و مشاهده مىكنى كه كار ما و شما در اين مخاصمت و محاربت به كدام درجه رسيده است ، بيشترى از مبارزان لشكر ما و لشكر شما كشته شد . ما نمىگوييم كه كاشكى اين جنگ از سر گرفتيمى بل مىگوييم كه كاشكى هرگز ميان ما و شما اين منازعت و مقاتلت نبودى . در جمله اين كار دور و دراز بكشيد و كارد به استخوان رسيد و گمان چنان است كه اگر يك هفته ديگر اين جنگ بر اين منوال بماند ، از ما و شما هيچ كس نماند . من اين مقال از سر نصيحت بر تو مىگويم كه يقين مىدان مرا در اين مسير هيچ فايدت و نظرى جز خاتمت بر اين محاربت و مقاتلت نيست [ 94 ] و در اين معنى چند بيت گفتهام ، از وجه لطف و كرم مطالعه فرمايد و در معانى و مبانى آن تأمّلى كريمانه واجب دارد ؛ باشد كه اين معضل و مهمّ گشاده گردد . [ 95 ]
طال البلاء و ما يرجى له اس * بعد الإله سوى رفق بن عبّاس
قولا له قول من يرضى بحظوته * لا تنس حظّك إنّ الخاسر النّاسى
يا ابن الّذى زمزم يسقى الحجيج له * أعظم بذلك من فخر على الناس
بسر و أصحاب بسر و الّذين هم * داء العراق رجال أهل وسواس
قوم عراة من الخيرات كلّهم * فما يساوى به من أصحابه كاس [ 96 ]
قالوا يرى النّاس فى ترك العراق لكم * و اللّه يعلم ما بالشام من ناس
فيها التّقى و امور ليس يجهلها [ 97 ] * إلّا الجهول و ما النّوكى كأكياس
إنّ العراق و أهل الشّام لن يجدوا [ 98 ] * طعم الحيوة مع المستغلق القاسى [ 99 ]
انظر فدىّ لك نفسى [ 100 ] قبل قاصمة [ 101 ] * للظّهر ليس لها واق و لا اس
[ 102 ] پس ، ملطّفه و اين قطعه شعر به نزديك معاويه آورد . چون معاويه مطالعه كرد ، پسنديده داشت و گفت : عذوبت نثر و شعر تو را هيچ در نمىبايد . ببايد فرستاد .
هامش
[ ( 94 ) ] ت : از ما و شما هيچ كس نماند . بر تو نصيحت كنم كه ما و شما را از اين محاربت فايدتى نيست .
[ ( 95 ) ] چ : « باشد كه . . . گردد » حذف شده است .
[ ( 96 ) ] ل . م . چ : فما يساوى بهم خلق من الناس .
[ ( 97 ) ] چ : فيه الغاء و امر ليس ينكره .
[ ( 98 ) ] چ : انت الشجاء شجاها فى حلوقهم .
[ ( 99 ) ] خ . چ : مثل اللجام شجاة موضع الفاس .
[ ( 100 ) ] ل : نفى .
[ ( 101 ) ] چ : فاصدع بامركم امر القوم انهم .
[ ( 102 ) ] چ : احساس طررات طير باخساس .