( 1 ) مىآيد كه امروز بدين آرزو خواهم رسيد و از شجرهء تمنا ثمرهء مقصود خواهمچيد . جهد كنيد تا در اين موقف بر دست شما كارى رود كه از اين دنياى دنى خلاص يابيد و به مجالست انبيا و اوليا و صدّيقان و شهدا مستسعد شويد .
عتبه اين كلمات بگفت و اسب را تازيانه زد و در ميدان آمد . هر دو برادر [ او ] عوف [ 93 ] و عبيد اللّه با او موافقت نمودند و گفتند :
بار خدايا ! ما خويشتن در راه تحصيل رضاى تو وقف كرديم . اميدواريم كه از ثواب مجاهدان و غازيان محروم نمانيم .
پس ، هر سه برادر به موافقت يك ديگر بر لشكر شام حمله كردند . در آن حمله آثار شجاعت ظاهر كردند و به عدد هر مبارزى كه در آن روز از لشكر امير المؤمنين على ( ع ) كشته شده بود مبارزى از لشكر شام بازكشتند و عاقبة الامر هر سه شهيد شدند - رحمهم اللّه .
پس ، لشكر على ( ع ) بر لشكر شام حمله كردند . آتش جنگ ميان ايشان افروخته شد و غبارى عظيم برخاست و عاقبة الامر فتح و ظفر از لطف پروردگار در وزيدن آمد و لشكر معاويه از خوف شمشير مبارزان و ابطال لشكر امير المؤمنين على ( ع ) روى به هزيمت نهادند . در آن حمله آبروى مبارزان معاويه ريخته گشت و دستهايى از ايشان از كار بماند . حجر بن عدىّ و معقل بن قيس الرّياحىّ در ميان گرد و غبار كارهايى كردند كه لشكر شام از آن به تعجّب فرو ماندند .
چون شب نزديك بود ، لشكر امير المؤمنين على ( رضى ) بازگشتند . سرخيلان لشكر و مبارزان سپاه ظفر اثر آن حضرت چون أبو واقف اللّيسى و جويزة بن سمّى و عبد الرّحمان بن ذويب الأسلمى در آن ساعت كه از موقف حرب باز مىگشتند در اثناى راه هر كسى رجزى مىگفت و شعرى انشاد مىكرد و به مبارزتى كه كرده بود مفاخرتى مىنمود تا به صف خود رسيدند . پس ، احوال به حضور امير المؤمنين شرح دادند و حال جماعتى كه كشته شده بودند و قومى كه خسته گشته [ 252 ب ] عرضه داشتند .
امير المؤمنين بر وفات كشتگان تأسّف خورده ، به معالجت خستگان اشارت فرمود .
آن شب خستگان عظيم رنجور بودند بدان حدّ كه آواز ناله و زارى خستگان لشكر معاويه به گوش لشكريان امير المؤمنين مىرسيد و آواز نالهء خستگان سپاه امير المؤمنين به
هامش
[ ( 93 ) ] چ : عروه .