( 1 ) سمع لشكر معاويه . آن شب معاويه از آواز نالهء مجروحان عمرو عاص را گفت :
اين جنگ ما را به خرد و بزرگى مبارزان شام برسيد و چنان كه مىنمايد تا شام خراب نشود ، ولايت عراق به دست ما نخواهد آمد . عبد اللّه بن عبّاس كه حال رياست و تقدّم و سيادت او از شرح مستغنى است و در موافقت على ابو طالب ( ع ) باشد و هر چه مىگويد و مصلحت مىبيند ، على ( ع ) از آن نمىگذرد اگر طريقى توانى ساخت و حيلتى توانى پرداخت و عبد اللّه بن عبّاس را توانى بفريفت تا على ابو طالب را بر آن دارد كه روزى چند ترك جنگ بگويد تا اين لشكر خسته استراحتى يابند نيكو باشد .
عمرو عاص گفت :
تو حال عبد اللّه بن عبّاس از همه بهتر مىدانى . او چنان مردى نيست كه او را بتوان فريفت و اگر فريفتن او ميسّر تواند شد ، فريفتن على ابو طالب ( ع ) هم متمشّى تواند گشت كه ايشان در فهم و حذاقت و بصر و بصارت و كمال براعت به يك ديگر نزديك افتادهاند .
معاويه گفت :
زيانى نخواهد داشت و خللى نخواهد گرديد [ كه ] رقعهاى لطيف بر او بنويسى و بعضى از احوال در قلم آرى تا بنگريم كه بر چه منوال جواب نويسد كه بر آن جمله رويم ؛ باشد كه روزى چند دست از جنگ بدارند كه خستگان را استراحتى باشد و چهارپايان را قوّتى .
عمرو عاص گفت :
اگر چه مىدانم كه فايده نباشد امّا ، چون اشارت مىفرمايى و اين سخن مكرّر مىكنى ، جز امتثال و انقياد وجهى ندارد .
ذكر مكاتبات عمرو عاص و عبد اللّه بن عبّاس ، معاويه ، و على ( رضى )
پس ، عمرو عاص نامهاى نوشت بر عبد اللّه بن عبّاس بر اين مضمون :
امّا بعد ، خاص و عام و وضيع و شريف را حال بزرگوارى و سرورى و سيادت تو معلوم و مقرّر است و همگان اتّفاق كردهاند كه در جملهء عرب بعد از پسر عمّ تو على ابو طالب ( ع ) هيچ كس از تو عالمتر و كريمتر و فاضلتر و