( 1 ) حاصل نكنم باز نگردم .
گفتند : چنين كن و اين عزيمت به امضا برسان و ما همهء قوم يار توييم و بر تو انديشهء انكار نكنيم .
پس ، قيس رجزى بگفت و بر لشكر معاويه حمله كرد ، مىتاخت تا به علمى رسيد كه پيش معاويه بداشته بودند . معاويه فرياد برآورد :
اين كيست كه چنين روى به من آورده است ؟ جلو او بگيريد و مگذاريد كه خود را به من رساند .
معاويه غلامى داشت رومى ، بر قيس حمله كرد و شمشير بزد و دست او بينداخت . قيس بن مكشوح هم در آن گرمى زخمى بزد كه آن غلام بيفتاد و جان به مالك دوزخ سپرد . پس قيس از اسب فرو افتاد و جان بداد - رحمة اللّه عليه [ 91 ] ، عبد الرّحمان بن قلع علم برگرفت و جنگ مىكرد تا كشته شد - رحمة اللّه عليه . ( 528 )
عبّاس بن شريك علم برگرفت ، اتّفاق او را زخمى گران رسيد كه از نگاه داشتن علم مانع آمد ، مسروق بن مسلم علم از او بستد و زخم يافت . صخر بن سمر [ 92 ] علم برداشت او هم مجروح شد و بازگشت و علم به أبو شيخ بن عقيل داد . أبو شيخ نيز شهيد شد - رحمة اللّه عليه . مولاى او مخارق علم برگرفت ، هم كشته شد .
القصّه در آن معركه چند مبارز از لشكر امير المؤمنين به درجهء شهادت رسيدند .
عتبة بن جويه پيش آمد و گفت :
اى مردمان ، حال مىبينيد و مىدانيد كه چند كس از سواران نامدار كه از اصحاب سيّد ابرار بودند در اين موقف به شهادت رسيدند . كار را ساخته باشيد و مردانه بكوشيد و بدانيد كه دنيا گذرنده است و نعيم او چون برق نماينده و ناپايدار . جلال او را بار ثمار در پى و حرام او را تيمار عقاب بدان در رگ و پى .
درين مقام طرب بىتعب نخواهى ديد * كه جاى نيك بد است و سراى پاك پليد
[ 252 الف ] مدار امّيد ز دهر دو رنگ يك رنگى * كه در طويلهء او با شبهه است مرواريد
بدانيد كه من عزيمت مصمّم كردهام و دل بر آن نهاده كه امروز سعادت شهادت يابم . در اين مصاف كه امروز ما را افتاده آرزو داشتهام كه شهيد شوم ليكن تاكنون تقدير نبود چنان كه يا صحيح يا جريح باز مىگشتم . الحال كار نوعى ديگر است و چنان در خيال
هامش
[ ( 91 ) ] چ : « پس قيس . . . رحمة اللّه عليه » حذف شده است .
[ ( 92 ) ] چ : صفر بن سمر .