( 1 ) آورده ، مىخواهند تا انوار شرايع دين فرونشانند و تفرقه در ميان امّت محمّد رسول اللّه ( ص ) پديد آورند ؛
وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ .
و دست برداشت و اين دعا را بخواند :
اللهمّ افلل حدّهم كلمتهم [ 87 ] فإنّه لا يذلّ من واليت و لا يعزّ من عاديت .
[ 88 ]
پس ، لشكر امير المؤمنين على ( ع ) متفقا آمادهء قتال و جدال با اهل بغى و كفر گرديده روى به ميدان حرب آورد و لشكرها به يك ديگر نزديك رسيدند .
مبارزى از اهل شام ، نام او غرار بن أدهم ، بيرون آمد و در ميان هر دو صنف بايستاد و مبارز خواست . [ 250 الف ] در لشكر شام سوارى از او قوى [ تر ] و چالاك [ تر ] و شجاعتر نبود . چون لشكر امير المؤمنين على ( ع ) حال او در كمال شجاعت و وفور نجدت و فرط جلادت مىشناختند ، كسى رغبت مبارزت او نمىكرد . در اثناى آنكه غرار از اين سو [ به آن سو ] مىتاخت و مبارز مىخواست ، چشم او بر سوارى افتاد از اصحاب امير المؤمنين كه او را عبّاس بن ربيعة الهاشمىّ گفتندى . غرار گفت : اين سوار كيست ؟
گفتند : عبّاس بن ربيعه است .
غرار آواز داد : اى عبّاس ! عبّاس گفت : چه مىخواهى ؟
غرار گفت : رغبت مبارزت دارى ؟
عبّاس گفت : چرا ندارم ، من خود تو را مىجستم اگر صلاح مىدانى ، از اسب فرود آى تا پياده جنگ كنيم كه پياده را امّيد سلامت كمتر باشد .
غرار گفت : چنين كنم ؛ باشد كه تو را درس شجاعت و مردى دهم .
عبّاس در آن روز [ بر ] اسبى سياه چون پر زاغ نشسته ، زرهى فراخ پوشيده ، شمشيرى نيكو به دست گرفته ، و خودى مذهب بر سر نهاده [ بود ] . هر دو چشم او از زير خود مىدرخشيد چون دو چشم مار ارقم . چون برابر غرار رسيد ، خويشتن را از اسب در انداخت . غلامى سياه از آن عبّاس بدويد و اسب او بگرفت . غرار نيز از اسب فرود آمد و روى به عبّاس آورد و اين بيت مىخواند :
إن تركبوا فركوب الخيل عادتنا * أو تنزلون فإنّا معشر نزل
هامش
[ ( 87 ) ] س : كلمهم .
[ ( 88 ) ] س . ش : غاديت .