( 1 ) پاى از حدّ فرمان آن زبدهء ابرار و اخيار بيرون نهادهاى .
عمرو گفت : تو را نه بدين كار خواندهام . نصيحت از حدّ ببردى و ملامت به نهايت رسانيدى . برو و به سعادت باز گرد كه در ميان شما از قبيلهء عنزة اگر ديگرى را نزد من فرستى ، روا باشد .
طحل بن الأسود بازگشت و يكى از بنى عنزة به نزد عمرو فرستاد . چون عنزى به نزديك عمرو رسيد ، عمرو بر او سلام كرد و مرحبا گفت . عنزى گفت :
مرحبا به مرحبا جواب دهم . امّا ، سلام تو را نزد من چندان محلّ نيست ، اگر سلام گويى و نگويى ، تفاوتى نخواهد كرد . زينهار در خاطر نيارى كه من در دشمنى و عداوت تو از آن دو شخص كه نزديك تو آمده بودند و بازگشتند ، كمترم بلكه من در عداوت و دشمنى تو از ايشان غاليترم . [ 82 ] و اللّه كه غرض من از اين آمدن به نزديك تو آن است كه تا هر چه گويى ، تو را بر آن ملامت كنم و جواب سخت گويم .
عمرو عاص گفت : تو خود از ديگران بتر آمدى و در دشمنى من صلبتر ، با تو سخن گفتن فايده نخواهد [ داشت ] ، بازگرد و مردى را از بنى مضم [ 83 ] ( ؟ ) را نزد من بفرست .
عنزى بازگشت و يكى از بنى مضم به نزديك او آمد . اتّفاق را اين شخص از اخوال [ 84 ] عمرو [ بود ] . عمرو او را گفت : مشاهدت تو به فال گرفتم و از حضور تو فرحى و آسايشى يافتم و به حصول غرض واثق گشتم به حكم آنكه تو از جملهء اخوال منى و از همهء اقربا تو را دوستتر دارم .
مضمى گفت : سخنى كه دارى بگو تا بشنوم .
عمرو گفت : اشفاقى كه مرا بر حال شما باشد ، دانسته باشيد و به شرح و بيان احتياج نباشد . بعد از ما قرنهاى بسيار ذكر اين محاربت و قتال ما خواهند كرد و جنگهاى صفّين كه ما را با عليّ بن ابى طالب ( ع ) افتاد ، بخواهند گفت و در دفاتر روزگار خواهند نوشت و به وجه افسانه خواهند خواند و اگر ذكر عوام النّاس مدروس گردد ، لابد سخن اشراف و خواص بگويند و آنچه كرده باشند از نيك و بد گفته خواهد شد و به هيچ وجه منسىّ و منسوخ و مخفى و مدروس نگردد .
[ 249 الف ]
هم سمر خواهى شدن گر سازى از گردون سپر * هم سخن خواهى شدن گر بندى از گيتى نظر
جهد كن تا چون سخن كردى قوى باشد سخن * رنج بر تا چون سمر كردى نكو باشد سمر
هامش
[ ( 82 ) ] چ : « زينهار در خاطر . . . غاليترم » حذف شده است .
[ ( 83 ) ] چ : بنى هضم .
[ ( 84 ) ] چ : اخوان .