تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
( 1 ) غرض از اين سخن آن است كه ترك موافقت على ( ع ) بگوييد و يقين بدانيد كه كار او را رونقى و طراوتى نيست و نخواهد بود . همهء قوم به نزديك مايند و متابعت و موافقت ما را سبب نجات و درجات شناسند هم در دين و هم در دنيا . اين سخن محض نيكخواهى و نصيحت و عين دوستدارى و شفقت دانيد و مرا در اين سخن بجز خوبى شما غرضى نيست . اگر فرمان بريد و اين نصيحت قبول كنيد ، ثمرات آن عاجلا و آجلا قرين حال شما گردد و موجب نظارت امور و طراوت اعمال شما شود و الا كه هم بر سر ضلالت خويش خواهيد بود و بر باطل خواهيد ماند . حال باقى فرمان شما راست .
مشفقان پندها دهند و ليك * نيك بختان بوند پندپذير
چون عمرو عاص سخن به اتمام رسانيد و هر تيرى كه در جعبهء تدبير داشت بينداخت و از مكر و حيلهء خويش بپرداخت ، مرد مضمى روى به دو آورد و گفت : اى دشمن نفس خويش ، خداى تو را راه نماياد و رشدى و عقلى بدهاد تا جهل را علم نخوانى و فضيحت را نصيحت ندانى و قبيح را صبيح نگويى . چنين مىدانستم كه عقلى دارى و در كارها تجربه يافته پندها گرفته‌اى . امروز چو آفتاب معلومم شد كه اندر همهء عالم او تو احمقتر نيست . آنچه مىگويى كه ذكر اين قتال و جدال بر روى روزگار باقى خواهد ماند و مردمان آن را چون افسانه بخواهند خواند ، ما بعد از آنكه حقيقت على ( ع ) دانسته‌ايم و مدّتى در خدمت او روزگار گذاشته و از او در مصالح معاد و معاش انواع كرامات كه هر يك از آن به منزلهء معجزهء ظاهر و برهان لايح است ، ديده‌ايم [ چگونه ] بىهيچ موجبى ترك خدمت او بگوييم و پاى از متابعت او باز كشيم و دست در خدمت و مطاوعت فاسقى كه مردود خدا و رسول است زنيم ؟ مردمانى كه حال هستند و از عقل بهره دارند و آنها كه بعد از ما خواهند بود چون بر اين حالت وقوف يابند ، ما را چه گويند و اين انفصال و اتّصال و انقطاع و اجتماع اگر عياذ باللّه منسىّ گردد و به رسن مكايد و حيل تو فرو چاه بشويم ، چه محلّ نهند ؟ اين جهان خود بگذرد و رنج و راحت و بد و نيك آن [ نيز ] بگذرد و فرا سرآيد ، در آن جهان چه گوييم و [ به ] بريدن از حقّ علىّ بن ابى طالب ( ع ) و پيوستن به باطل يعنى معاويه چه عذر آريم ؟ عمرو گفت : چنين است كه تقرير مىكنى و ليكن شرحبيل [ 85 ] و ابن ذو الكلاع
هامش
[ ( 85 ) ] چ : شراحيل .