( 1 ) حميرى مىگويند كه ايشان در جنگ كفو ما نيستند و ديگران هم از اين نوع مىگويند و شما را به كس نمىدارند . مرا از اين سخنها عار مىآيد بدين سبب شما را مىگويم ترك على ( ع ) و ياران او بگوييد و به نزديك معاويه آييد تا از اين سخنان رسته باشيد و به سعادت و سلامت پيوسته . [ 249 ب ] مضمى [ 86 ] گفت : دور شو كه لعنت بر تو باد و بر ذو الكلاع و بر اين سخنان كه مىگويى .
عمرو خايبا خاسرا بازگشت و طمع از ايشان ببريد و دانست كه مقصودى حاصل نشود و به مكر و حيله و تلبيس او فريفته نخواهند شد .
امّا بدان سخن كه عمرو از پسر ذو الكلاع حكايت كرد ربيعه را در دوستى عمرو عاص طمع افتاد و با يك ديگر گفتند :
پسر خواهر ما [ به ] سبب سخنى كه ذو الكلاع حميرى گفته است از جهت ما در خشم شده و ناخوشدل گشته است ، اگر چه با معاويه است و يارى او مىكند ، هنوز دل او با ماست . مثلى قديم است كه خون نيارامد و خويش هرگز چون بيگانه نباشد .
نعمان بن هبيرة الشّيبانىّ گفت : زينهار كه بر سخن عمرو عاص اعتماد نكنيد و به مكر و حيلهء او مغرور نشويد . او را بر ما هيچ شفقت نباشد و دل در كار هيچ كس نبندد .
اگر حوّا و آدم زنده بودى * به مكر و حيله و دستان و تلبيس
بگرداند دل حوّا ز آدم * كند در ساعتش عاشق بر ابليس
آن هنگام كه عمرو عاص و افراد قوم ربيعه در سخن بودند ، امير المؤمنين على ( ع ) روى به قوم خويش آورد و گفت : اى ياران و اى هواداران من ، امروز روزى است كه نام و آوازهء شجاعت و بهادرى شما در اقطار عالم گوشزد خاصّ و عامّ گردد . پيش رويد به نام خداى تعالى و چون در مقابله بايستيد ، سكون و وقار شعار و دثار خود سازيد و زهد و صلاح زيب رفتار و سكنات خويش گردانيد و خير و نيكى پيرايهء روزگار خويش سازيد و بدانيد كه با أبتر بن الأبتر ، ابن آكلة الاكباد ، و عقبة بن وليد جنگ مىكنيد . من ايشان را به دين حقّ و راه راست مىخوانم و ايشان مرا به خوردن حرام و پرستيدن اصنام مىخوانند . جماعتى فاسق و فجّارند [ كه ] بندگان خدا را از راه بردند و در فتنه انداختند و شرايط اسلام و شعاير دين و ايمان به باد بر دادند اكنون آمدهاند و روى به جنگ ما
هامش
[ ( 86 ) ] چ : عنزى .