( 1 ) قبض و بسط و عزل و نصب آن مملكت تو را مسلّم گردد ، از فرعون زيادت نخواهى شد ، اگر چه در آن مملكت سالها بماند و باد نخوت
أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ
فرعون را چگونه به خاك تيره سپرد و دانستهاى كه آتش دعوى
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
بر چه صفت او را در غرقاب فنا كشيد ؟
گردون در آفتاب سعادت كه را نشاند * كاخر چو صبح اوّلش اندك بقا نكرد
خيّاط روزگار به بالاى هيچ كس * پيراهنى ندوخت كه آن را قبا نكرد
وقتى شنيدهام كه وفا كرد روزگار * ديدم به چشم خويش كه در عهد ما نكرد [ 81 ]
نيكبخت مقبل آن كس است كه روى بدان جهان آرد و آرايش مزوّر نمايش بىاصل اين جهان را پشت پاى زند و به متاع غرور كه چون لمعان برق ثبات و دوام [ ندارد ] فريفته نشود . تو اين معنى از همهء عالم بهتر دانى . هيچ گونه معلوم نمىشود كه چرا به باطل بساخته و حقّ را از خويش دور انداخته ، پاى از دايرهء مطاوعت وصىّ رسول خدا ( ص ) كه هادى و مهدى است بيرون نهاده و دست در دامن معاويهء طاغى باغى كه هم ضالّ است و هم مضلّ زدهاى .
عقيل بن نويره عمرو عاص را از اين [ گونه ] نصيحت مىكرد و او خوش مىخنديد به آخر گفت :
اى عقيل ، دست از اين پند بدار و به سعادت بازگرد و مردى ديگر فرست كه بر من چنين مشفق نباشد و چندين حكمت نداند .
عقيل گفت : هيچ مرد از اين لشكر پيش تو نخواهد آمد كه در دشمنى تو نه مثل من خواهد بود و نه تو را بر طاعت و به متابعت معاويه ملامت خواهد كرد و به خدمت مطاوعت على ( ع ) خواهد فرمود .
پس ، بازگشت و به نزديك ياران خويش شد . مردى از بنى تميم بيرون آمد ، نام او طحل بن الأسود .
عمرو عاص او را گفت : تو كيستى اى برادرزاده ؟ [ 248 ب ] گفت : آن كسم كه گناه تو را عفو نكند و عذر تو نپذيرد و بر تو و فرزندان تو رحمت نكند و اگر در كشتن تو مجال يابد ، چندان تو را مهلت ندهد كه آب دهان خويش فرو برى . تو اى عمرو ، از راه راست بيفتاده و دنياى فانى را بر آخرت باقى اختيار كردهاى و معاويه را بر على ابو طالب ( ع ) رجحان داده و دست در دامن موافقت اين گمراه زده و
هامش
[ ( 81 ) ] ب . خ : سه بيت شعر را ندارد .