تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
( 1 ) تا زنده باشيم در تحت تصرّف ما باشد و چون ما را وفات رسد ، به فرزندان ما ميراث رسد . معاويه التماس ايشان به اجابت مقرون گردانيد و آن جماعت را كه انعام و مواجب مىخواستند و زيادت از آن طمع داشتند ، بفرمود و اين دو موضع به وجه معيشت بر آن منوال كه ديگر طايفه مىخواست ايشان را مسلّم داشت و بفرمود تا به نام ايشان مثال بنوشتند . اين خبر فاش شد كه معاويه طايفه‌اى را مواجب و انعام فرمود ، ديگرى را معيشت و اقطاع داد و ديگران را بر وجهى نيكو و صفتى عالى بستود و شفقتى فرمود . [ 76 ] اين حال در خدمت امير المؤمنين تقرير كردند و در لشكر منتشر شد . جماعتى كوتاه انديشه كه دينى كامل و اعتقادى خالص و رأيى صاف و فكرى صائب نداشتند ، دوستى مال و جاه ايشان را از راه ببرد و به خدمت معاويه ميل كردند ، پس كيفيّت آن حال شايع شد و در زفانها افتاد . منذر بن حفصة الهمدانىّ [ 77 ] به نزديك امير المؤمنين على ( ع ) آمد و گفت : همانا به سمع امير المؤمنين رسيده باشد كه قبيلهء عكّ و اشعريان دين خويش به دنيا فروخته‌اند و ضلالت را بر هدايت اختيار كرده از معاويه چيزى و انعامى طلب داشته‌اند و اشعريان موضع حوزان وثنيّه به معيشت خواسته‌اند و معاويه التماس ايشان اجابت كرده است مىبايد كه بدين موجب هيچ چيز فراخاطر امير المؤمنين نيايد كه به حمد اللّه به خدمت و موافقت تو عظيم دل خوش داريم .
در خدمت تو عظيم دل خوش دارم * يا ليت كه شايستگى داشتمى
از ما نيايد كه دنيا را بر دين ترجيح نهيم و فانى را بر باقى اختيار كنيم ، باطل را بر حقّ برگزينيم و عراق را به شام بدهيم و معاويه را بر تو بدل گيريم ؛ چه به حقيقت مىدانيم كه آخرت ما بهتر از دنياى ايشان خواهد بود و امام ما فاضلتر و هاديتر از امام ايشان است و عراق ما پرنعمت‌تر و خوشتر از شام ايشان . همگان كمر بندگى بسته‌ايم و پيش تو ايستاده و چشم انتظار گشاده تا به هر خدمت كه فرمايى قيام نماييم و به قدر وسع و طاقت در تحصيل رضاى تو مىكوشيم . پس ، منذر در اين معنى شعرى انشاد كرد و به خدمت امير المؤمنين على ( ع ) رسانيد . آن حضرت از نظم و نثر او مسرور گشت او را پيش خواند و ميان دو چشم او ببوسيد و گفت :
هامش
[ ( 76 ) ] ل : « و ديگران را . . . فرمود » حذف شده است . [ ( 77 ) ] ت . چ : منذر بن خفصه . . .