( 1 ) از اين نوع تردّد و تملّق در ميان آورد تا آن مرد شامى خوشدل شد و به سر رضا آمد .
پس ، معاويه امراى لشكر و مقدّمان سپاه را بخواند و ايشان را گفت :
شفقتى كه مىكنيد و مبالغتى كه در دفع و رفع خصم مىنماييد و جدّ و جهدى كه در طلب خون عثمان پيش گرفتهايد جمله مىدانم و به هر قدم كه در اين كار برمىگيريد منّتها دارم . شكّ نيست كه ديروز رنجها ما را رسيد و چند كس از ما كشته شد و بسيار مجروح گشت ، يعلم اللّه كه بر خاطر من از آنچه رفت ، حمل بسيار رفته است امّا بىحكم و تقدير ربّانى نتواند بود . ذكر گذشته كردن و بر رفته تأسّف خوردن فايدهاى ندارد ؛ چه گذشته را باز نتوان آورد و رفته را در نتوان يافت ؛ الماضى لا يستدرك ، تدبير مستقبل از مهمّات باشد ، دى رفت و روز امروز است مىخواهم كه امروز در محاربت مبالغت زيادت كنيد و مجهود خويشتن مبذول داريد و اگر التماس است و كسى را كارى ساخته مىبايد كرد ، باز نماييد تا به انجاح مقرون گردانم زيرا كه رضاى شما از لوازم و فرايض دانم .
آرزوى شما به دست آرم * و ربود در دهان شير عرين
اشعريان و جمعى از قبيلهء عكّ بر پاى خاستند و گفتند :
اى معاويه ما را با تو كارى دشوار افتاده است . يقين مىدانيم كه تو بر باطلى و على ( ع ) بر حقّ ليكن ما براى رضاى تو باطل اختيار كردهايم و روى از حقّ بگردانيده و شب و روز با على ( ع ) جنگ مىكنيم ، آخر ما را از اين كار ثمرهاى بايد ، دين يا دنيا . چون در موافقت توييم و روى على ( ع ) شمشير مىكشيم معلوم است كه از دين نصيبى نخواهيم يافت . بارى از مال و مكنت [ 75 ] دنيوى كم و بيش چيزى بايد تا چون كافر درويش بىبهره از دين و دنيا نباشيم . اگر در حقّ ما احسانى مىفرمايى و ما را به وجه انعام يا اقطاع يا مواجب چيزى مىدهى ، تا جان داريم در خدمت تو مىباشيم و در موافقت تو مجهود بذل كنيم و الّا عنان بگردانيم و به جانب على ( ع ) شويم . اگر از مال دنيا چيزى نباشد ، بارى از دين حظّى يابيم و چنان نباشيم كه گويند « ترسم ز دو خر پياده مانى صنما » .
[ 246 الف ] معاويه گفت : هر قبيله التماسى كه دارند معين گردانند و آرزويى كه دارند مشروح بگويند تا به وفا رسانم .
قبيلهء عكّ گفتند : ما مواجب و انعام مىخواهيم .
اشعريان گفتند : موضع حوزان و ثنيّه به وجه معيشت ما ارزانى دارد چنان كه
هامش
[ ( 75 ) ] چ : « از مال و مكنت » حذف شده است .