( 1 ) محمّد اشارت پدر نگاه داشت و بازگشت .
چون عبيد اللّه ديد كه كسى رغبت مبارزت او نمىكند ، بر ميسرهء امير المؤمنين على ( ع ) حمله كرد - آن روز ميسرهء لشكر تعلّق به ربيعة بن عبد القيس داشت - عبيد اللّه هر كه را مىديد نيزه مىزد و مىگفت :
أنا عبيد اللّه ينمينى عمر * خير قريش من مضى و من غبر
پس ، عبد اللّه بن سوّار العبدىّ از ميسرهء لشكر امير المؤمنين بيرون آمد . عبيد اللّه بر او حمله كرد ، هر دو با نيزه با يك ديگر جنگ مىكردند عاقبة الأمر عبد اللّه بن سوّار بر او غالب آمد و عبيد اللّه را بر پهلو نيزهاى بزد كه از اسب بيفتاد و در حال جان بداد .
در كشندهء عبيد اللّه اختلاف بسيار است . بعضى برآنند كه حريث بن خلده او را بكشت . در قبيلهء همدان گفتند كه هانى بن الخطّاب او را بكشت . در قوم حضرموت چنين گفتند كه هانى بن عمرو السبعىّ او را بكشت و [ 245 الف ] بنو بكر بن وايل گويند كه محزر بن الصحصح [ 72 ] او را كشت . اما درست آن است كه او را همين عبد اللّه بن سوّار العبدىّ بكشت و شمشير او دست به دست افتاد تا به معاويه رسيد . ( 525 )
پس شعراى امير المؤمنين على ( ع ) و شعراى معاويه [ 73 ] او را مراثى بسيار گفتند و در كشته شدن عبيد اللّه اضطرابى در هر دو لشكر پديد آمد و خاطرها مشوّش گشت . معاويه بر وفات او تحسّر بسيار خورد و جزع و قلق ظاهر گردانيد . پس ، رؤساى لشكر و مقدّمان سپاه و سرخيلان حشم او حاضر شدند و در طلب خون عبيد اللّه و انتقام او غلوّ كردند . هم در آن ساعت هشتاد علم پيش معاويه آوردند ، هر علمى در دست مقدّمى بود از مقدّمان لشكر و با آن علمها هزار سوار و پياده جمع آمدند و سرور اين هشتاد علم بزرگى بود از بزرگان حمير نام او أصبغ بن ذى الجوشن .
از ديگر جانب امير المؤمنين على ( ع ) لشكر خويش بخواند و فرمود ساختهء كار باشند . پس ، عمّار ياسر با جماعتى از سادات لشكر و امرا و اعيان سپاه آمده در ميان ميدان بايستاد و مبارزان را آواز داد . فوج فوج از سوار و پياده از لشكر امير المؤمنين بر او گرد آمدند . چون همگى ساخته شدند ، آواز تكبير برآوردند و بر لشكر شام حمله كردند و به شمشير جنگ آغاز نهادند . مىزدند و مىكشتند تا شمشيرها بشكست و كج و بىكار شد . پس ، نيزهها را به كار درآوردند تا نيزهها خلال خلال شده ، از هم بريخت . آنگاه از
هامش
[ ( 72 ) ] چ : محرز بن الصحيح .
[ ( 73 ) ] چ : و اصحاب معاويه .