( 1 ) فرمان تو نافذ . اگر يك غلام را در اثناى طعن و ضرب واقعهاى افتاد و به رحمت خداى رفت چندين جزع كردن و بدين غايت ناخوشدل بودن هيچ وجه ندارد .
صبر كن عقل صبر فرموده است * تا جهان بود همچنين بوده است
معاويه روى به سوى بسر بن أرطاة آورد [ 67 ] و گفت :
اى بسر ، نيكو مىگويى و اين حال بر اين منوال است كه بر زفان تو رفت . امّا ، على ( ع ) بسيار بر من تطاول مىكند و به قربتى و قرابتى كه با رسول خداى ( ص ) دارد از حدّ بيرون خدمت مىنمايد .
بسر بن أرطاة گفت : حقّ به دست اوست با اين خصال كه او راست ، چه شكّ نيست كه على ( ع ) را فضايل جميله و مناقب شريفه بسيار است و اگر كسى بخواهد كه مآثر و مكارم او را برشمارد و محاسن جلالى و معالى درجهء او را در تحت حصر و احصاء آرد ، عاقبت عاجز آيد و به نهايت آن نتواند رسيد . پدر او سيّد و سرور بنى هاشم بلكه نور چشم اعراب و سيّد عرب و عجم ؛ زيرا كه در علم و فقاهت و سخاوت و شجاعت و زهد و تقوا در همهء عالم مانند او نيست .
اگر فضايل طبعش به كوه برشمرند * سبك ز خاصيّتش كوه را برآيد بر
[ 68 ] اگر چه حال فضايل و جود و شمايل على ( ع ) بر اين جمله است بل زيادت چون رضاى تو نمىجويد و جانب تو رعايت نمىكند ، ما از جهت تحسّرى رضاى تو و رعايت جانب و قضاى حقوق تو با او جنگ مىخواهيم كرد و تا يكى از ما باقى ماند دست از ستيز و آويز كوتاه نخواهيم داشت تا او را بكلّى براندازيم يا جان بر سر اين كار نهيم .
معاويه چون اين سخنان از بسر بن أرطاة بشنيد ، قويدل شد و جرأت او بيفزود و لشكر را به حرب تحريص نمود .
كلماتى كه ميان معاويه و بسر بن أرطاة رفت جمله به سمع مبارك امير المؤمنين رسيد . آن حضرت معارف لشكر و سادات حشم را بشنوانيد ، قيس بن سعد بن عباده بر پاى خاست و گفت :
يا امير المؤمنين ، زينهار كه از گفتار پسر آكلة الاكباد و اصحاب شقاوت بنياد او چيزى
هامش
[ ( 67 ) ] چ : « روى به سوى بسر بن ارطاة آورد » حذف شده است .
[ ( 68 ) ] ت : اين بيت شعر را ندارد .