تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
( 1 ) عمرو عاص گفت : خواه لاغر خواه فربه ، عصا نخست خلالى بوده كه بتدريج به درجهء عصايى رسيده ، از مار چه زايد بجز بچهء مار و هم به باشد سزاى بد كردارى . اگر [ به ] موجب ضعفى كه دارد ، به دو رنجى نرسانى و سزاى او ندهى و او را بگذارى قوّت گيرد و صحّت يابد و بعد از آن تعريك و تعذيب او ، دشوار دست دهد . عمرو عاص اين فصل بگفت ، عبد اللّه در او نگريست و گفت سهل باشد ، من نه اوّل كسىام كه قوم او را فرو گذاشته باشند و اجل او نزديك رسيده باشد . رنج مردان را باشد . عمرو عاص گفت : اى امير المؤمنين ، كار او به من واگذار تا سزاى او بدهم كه آنچه از او و از پدر او برادران او ديده‌ام در صفّين ، هرگز آن غصّه مرا فراموش نشود . اين ساعت وقت است كه آتش سينهء خويش را به آبى كه از چشم فرزندان او رود ، فرونشانم و به شمشير آبدار دمار از نهاد اين خاكسار برآرم تا داند كه با چون منى در ميدان لاف مردى نبايد زد . عبد اللّه او را گفت : اى پسر عاص ، هنوز باد نخوت از دماغ پر غفلت بيرون نكرده و قدح [ 243 الف ] جهالت از دست ضلالت ننهاده‌اى . همانا بر خاطر تو باشد كه در مصاف صفّين در آن ساعت كه سرهاى مردان غرق عرق بود و جانها در اضطراب و قلق در ميدان مىتاختم و تو را به آواز بلند به مبارزت مىخواندم ، مانند روباه از من مىگريختى و بچّه صفت بازى مىدادى و يقين مىدانستى كه اگر قدم پيش نهى ، در غرقاب هلاك افتى و گريزگاهى نيابى . به خدايى خداى كه اگر تو پناهگاهى چون معاويه نداشتى ، من تو بد گوهر را بدان شمشير پر گوهر از ميان دو نيم زدمى . چون عبد اللّه عمرو عاص را بدين شكل جوابى داد ، معاويه از طاقت زفان و لطافت بيان او تعجّبها كرد و او را به عمرو عاص نداد لكن به زندان فرستاد . چون معاويه عبد اللّه را به عمرو عاص نداد ، عمرو در خشم شده اين شعر بگفت و به معاويه فرستاد . يك دو بيت از آن بعينه ثبت شد .
أمرتك أمرا حازما فعصيتنى * و كان من التّوفيق قتل ابن هاشم و كان [ 57 ] أبوه يا بن هند الّذى * و ماك على حدّ [ 58 ] بحزّ الغلاصم
يكى از دوستان عبد اللّه اشعار عمرو عاص بشنيد ، ياد گرفت و به زندان رفته آن اشعار با عبد اللّه بخواند ، عبد اللّه هم بر آن وزن و قافيه قطعه‌اى بگفت و به معاويه فرستاد .
هامش
[ ( 57 ) ] چ : ليس . [ ( 58 ) ] چ : يوم .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 608 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى