تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
( 1 ) راست آن بوده است و ميكائيل از دست چپ و معاويه و قوم او در سايهء علم لشكرى بوده‌اند كه سرخيل و سرور ايشان ابو جهل بوده است . انصار گفتند : حقّ به دست تو است . هر چه گفتى نيك گفتى . در جمله رئيس و پيشوا و مقتداى ما تويى . همه در خدمت تو ايستاده‌ايم و كمر انقياد بسته و چشم انتظار گشاده تا به هر خدمت كه فرمايى ، قيام نماييم و امتثال امر و انقياد حكم تو را از فرايض و لوازم شماريم .
تو مرا دل ده و دليرى بين * رو به خويش خوان [ و ] شيرى بين
پس ، قيس در شعرى بعضى از معايب معاويه بر شمرد و به دو فرستاد . معاويه چون نوشته قيس را مطالعه كرد ، از آن برنجيد و كسى نزديك جماعتى از اعيان و معارف انصار كه در خدمت امير المؤمنين بودند [ 238 الف ] فرستاد و از قيس بن سعد شكايت كرد . ايشان جمعى از معروفان و معتمدان خود را نزديك قيس فرستادند و او را پيغام دادند : معاويه اگر چه دشمن ماست لكن هرگز ما را عيبى صريح نكرده است و كلمه‌اى قبيح نگفته . اين وقت كس نزد ما فرستاده و از تو شكايت مىكند كه تو او را هجو گفته و مساوى اخلاق او بر شمرده ، او را دشنام داده‌اى . اين نوع نيكو نباشد . كار او از اينها گذشته كه مردمان مسلمان و ديندار اخلاق ذميمهء او را تذكره نمايند . اگر مصلحت بينى ، زفان از قدح او كوتاه كن و لعن او را حوالهء ملائكهء مقرّبين نماى . قيس جواب داد : تا زنده باشم او را دشمن دارم و بعد از آنكه از دنيا بروم در سبّ و لعن او با ملائكه و فرشته همداستان خواهم بود .
نشوم خاضع عدو هرگز * ور چه بر آسمان كنم [ 52 ] مسكن باز گنجشك را برد فرمان * شير روباه را نهد گردن
در اين سخن بودند كه لشكر معاويه در حركت آمد و فوجى سوار از آن به سوى لشكر امير المؤمنين على ( رضى ) روان شد . قيس پنداشت كه معاويه در ميان ايشان است ،
هامش
[ ( 52 ) ] چ : كند .