( 1 )
على ( ع ) يك تنه در مقابل لشكر معاويه
روز ديگر از بامداد أمير المؤمنين على ( رضى ) تعبيهء لشكر راست [ 237 ب ] كرده ، جماعتى را از انصار علم داده ، در پيش فرستاد . معاويه آن را بديد و گفت :
هيچ كس مىداند كه اين جماعت كه امروز علمها پيش صفوف آوردهاند كدام قومند ؟
گفتند : ما همه قوم اين جماعت را مىدانيم ، ايشان طايفهاى از انصارند .
معاويه در حال نعمان بن بشير ( 515 ) و مسلمة بن مخلّد ( 516 ) را كه از انصار بودند بخواند و گفت :
طاقت ما از خويشان شما به جان رسيد . هر روز كه بنگرم أوس ( 517 ) و خزرج ( 518 ) را بينم در ميدان حرب ايستاده و شمشيرها بر گردن نهاده و مبارز مىخواهند . هر كس را كه از لشكر خويش باز مىطلبم ، مىگويند انصار او را بكشتند . تا كى من از قوم شما اين رنج ببينم و اين غصه بكشم ؟ كاشكى شما ترك جنگ گفتى و به سر خرما خوردن و طفيشل [ 50 ] شدى تا من از اين محنت برآسودمى و از اين غصه خلاص يافتمى .
نعمان بن بشير از آن در خشم شد و گفت :
اى معاويه ، انصار را بر شجاعت و مردانگى ملامت مكن كه عادت و طبيعت ايشان در حالت جاهليّت و اسلام اين بوده است و به همه اوقات در هر كار كه بودهاند مردانه و دلير بودهاند . انواع مردانگى و مبارزت كه در خدمت مصطفى ( ص ) نمودهاند ، ديدهام و تو هم مشاهده كردهاى امّا خوردن خرما و طفيشل خوردن عادت عرب است و طفيشل طعام جهودان بوده است . ما چون طفيشل بخورديم و لذّت آن بدانستيم بر جهودان در خوردن آن غلبه كرديم و شما تا حلاوت خرما بچشيديد به ما نگذاشتيد و در خوردن آن بر ما غلبه كرديد .
اين سخن كه معاويه گفت و انصار را ملامت كرد به گوش قيس بن سعد بن عباده [ 51 ] رسيد ، انصار را بخواند و ايشان را گفت :
پسر آكلة الأكباد چنين و چنان گفته است و شما را از اين نوع ملامتها كرده .
نعمان بن بشير جواب او باز داده و آنچه واجب مىكرد گفته . در جمله كينه [ اى ] كه [ ميان ] ما و آبا و اجداد معاويه در جاهليّت بوده است امروزه تازه شد و آن عداوت قديم از سر نو تجديدى يافته . الحمد للّه كه ما از آن لشكريم كه در سايهء آن علم جنگ كردهايم كه جبرئيل از دست
هامش
[ ( 50 ) ] خ . م . چ : طفشيل . س . ث : طفيل .
[ ( 51 ) ] ت . ل : قيس بن سعيد . . .