( 1 ) و منازعت معدوم خواهند شد ، اين كار تعلّق به شما دارد و و بال آن بر گردن شماست ؛ زيرا كه بر امام خروج كردهايد و بر خليفهء رسول خدا ( ص ) و وصىّ مصطفى ( ص ) دشمنى روا مىداريد ، لهذا حضرت امير المؤمنين را واجب افتاد كه شرّ طاغى و باغى را نمايد . هر كس را كه به راه حقّ رود ، بهشت او را باشد و هر كس در باطل كشته شود ، مرجع او آتش دوزخ .
عتبه از اين سخن در خشم شد و روى درهم كشيد . پس ، جعده را دشنام داد و به آواز بلند گفت :
اى اهل شام ، حمله كنيد .
جعده هم آواز داد كه اى اهل عراق ، حمله كنيد .
هر دو قوم روى به يك ديگر آوردند و حملههاى مردانه نمودند چنانچه در آن روز از هر دو طرف كوشش و كشش بسيار افتاد . جعده در جنگ با عتبه كوششهاى مردانه نمود تا آنكه عتبه روى به هزيمت نهاد و جمعى از لشكر در قفاى او مىتاختند . عتبه مىگريخت تا به معاويه رسيد . معاويه او را ملامتها كرد و گفت :
بر اين جنگ و گريختن عارى بر سر ما نشاندى كه به هيچ وجه آن عار از سر خويش محو نتوانيم كرد . ندانم مناظرهء تو نيكوتر است يا مضاربهء تو بهتر كه برفتى و با جعده سخن گفتى كه تو را در سخن عاجز گردانيد و در جنگ بدين نوع بگريختى . لعنت بر محاوره و محاربهء تو . كاش هرگز اين كار نكرده بودى و اين لاف نزده بودى .
عتبه گفت : راست مىگويى . حق به دست تو است ، مگر تقدير بارى تعالى چنين بود . بعد از اين هرگز از اين جنس كارها نكنم و بىاشارت تو در هيچ امرى سبقت ننمايم .
مروان حكم نيز عتبه را بدين هزيمت ملامتها كرد و شماتتها نمود و جماعتى ديگر از خويشان او چون وليد بن عقبه [ 49 ] و غيره او را هجوها گفتند و ملامتها كردند .
جعده بدان مقال و جدال در خدمت امير المؤمنين مورد تحسين و آفرين شد .
هامش
[ ( 49 ) ] چ : وليد بن عتبه .