( 1 ) را گويم ؟ عمرو عاص كه دعوى عقل و كفايت و مردى و شجاعت مىكند اگر سخن گويد ، چنان گويد كه همهء شام بر من به زيان آورد و اگر به مبارزت بيرون آيد ، بدان رسوايى و [ 236 الف ] فضيحت بازگردد كه بازگشت . بسر بن أرطاة كه از رعنايى و نخوت باز نمىگشت و بيرون على ( ع ) در مبارزت رضا نمىداد و از مبارزت على ( ع ) نام و آوازه مىجست ، الحقّ نيكو نام و آوازه حاصل كرد و از آن مبارزت نامى و آوازهاى نيكو منتشر گردانيد . زهى مبارزان اختيار و زهى پهلوانان نامدار و كارزار .
مروان گفت : اى معاويه ، آنچه خواستى گفتى ، جواب بشنو .
معاويه گفت : بگوى تا چه بشنوم .
مروان گفت : اگر ما بر على ( ع ) و متّصلان او فخر كنيم ، از دو بيرون نخواهد بود ؛ [ يا ] بر سنّت اسلام بر ايشان مفاخرت كنيم يا به رسم جاهليّت . مفاخرت اهل اسلام و شرف ايشان بر يك ديگر به تقوا باشد چنان كه خداى تعالى مىفرمايد :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
، و حضرت رسول خدا ( ص ) گفته است :
الكرم للتقوى ،
و مفاخرت در جاهليّت در يمن بوده است و نسب در قريش و جملهء عرب به فضيلت و تقدّم قريش اتّفاق دارند و به سادات و مهترى پسران عبد المطّلب معترفند و على ( ع ) از پسران عبد المطّلب است .
هر چند مىانديشم ، مفاخرت ميسّر نخواهد شد و به هيچ نوع با ايشان برابرى نتوانيم كرد و مباهات نتوانم نمود .
معاويه گفت : اين چه سخن است كه مىگويى ؟ من چندين هزار سوار و پياده جمع كردهام و اين همه عدّت و آلت در هم آورده ، به صحراى صفّين آمده تا با على ابو طالب ( ع ) و متّصلان و متعلّقان او مفاخرت كنم و نسب و حسب بر سنگ تحقيق زنم و معلوم گردانم كه در جاهليّت سرور كدام كس بوده و در اسلام مهتر و بهتر ، اين است كوتاه انديشه و قاصر همّت مردى كه تويى اى مروان . اى مروان ، من از شما مفاخرت نمىخواهم ، محاربت مىطلبم ، مباهات نمىجويم ، مكاوحت طلب مىكنم .
مروان از اين سخن خجل شد و خاموش ايستاد .
پس ، عتبة بن ابى سفيان گفت : من عزيمت مىدارم كه جعدة بن هبيره را ببينم و با او سخن گويم .
مروان گفت : سخت نيكو انديشيدهاى . جعده مردى است از بنى مخزوم ، پدر او هبيره و مادر او امّ هانى ( 514 ) است دختر ابو طالب خواهر على ( ع ) و ليكن مرا تقرير كن كه چون او را ببينى ، چه خواهى كرد ؟
عتبه گفت : به حمد اللّه كه زفان فصيح دارم ، هم دست قوى و هم شمشير برّان .