( 1 ) را بخواند و مراعات او كرد و خوشدل گردانيد و آن وحشت و آزار از ميانه برخاست .
بسر بن أرطاة غلامى داشت ، نام او لاحق . مردى زيرك كارآزموده و تجارب روزگار يافته و خير و شرّ احوال مشاهده كرده . بسر به وجه استشارت با غلام گفت :
چيزى انديشيدهام كه اگر ميسّر گردد ، مرا در آن عزّتى و مفخرتى و صيتى و شهرتى باشد ، با تو مشورت مىكنم تا چه مصلحت بينى .
لاحق گفت : آن چه چيز است كه انديشيدهاى ؟ تقرير بايد كرد .
بسر گفت : على ( ع ) معاويه را به مبارزت طلبيد ، او بترسيد و به مبارزت او جرأت نكرد . حال اراده دارم كه با او در ميدان حرب درآيم ، باشد كه بر او ظفر يابم [ را ] و او بتوانم كشت تا نام من به شجاعت و دلاورى و مردى و مردانگى منتشر گردد و ذكر آن بر روى روزگار باقى ماند . بر اين جمله انديشه كردهام تا تو را چه مصلحت آيد .
لاحق گفت : بزرگ كارى است كه انديشيدهاى و خطرناك عزيمتى است كه كردهاى . عاقل آن است كه از خواتيم كارها قاصر نباشد و بصر و بصيرت او به اواخر اعمال محيط گردد . شكّ نيست كه محاربت با على ابو طالب ( ع ) كه او را أسد أسود گويند مخاطرهء عظيم دارد ، اگر بر قوّت و شجاعت خويشتن اعتماد تمام دارى و يقين مىدانى كه ظفر خواهى يافت و عاقبت اين مبارزت به ندامت نخواهد كشيد ، كار را ساخته بايد بود و الّا اگر تردّدى هست و خويشتن را در مثل اين محاربت نيازمودهاى و به مردى خويش وثوق ندارى ، زينهار كه خويشتن را در ورطهء هلاك نيندازى و فرمان ربّانى
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
را دثار خود سازى .
بسر گفت : اى لاحق تا چند ترسى ؟ آخر بيرون مرگ هيچ چيز ديگر خواهد بود ؟
خداى تبارك و تعالى بر من مرگ مقرّر كرده است . آخر ، در ميدان حرب و اثناى طعن و ضرب چون مردان كشته شويم بهتر از آن نباشد كه چون پير زنان بر جامهء خواب جان بدهيم ؟ [ 235 الف ] لاحق گفت : خداى تعالى ظفر و نصرت بدين انديشه و عزيمت دهاد [ 48 ] ، هر چند من مخالف آنم .
پس ، بسر در ميدان آمد و ساعتى جولان نمود و هيچ سخن نمىگفت از خوف
هامش
[ ( 48 ) ] چ : « و عزيمت دهاد » حذف شده است .