تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
( 1 ) امير المؤمنين على ( ع ) كه نبايد او را بشناسد و بداند كه او كيست . امير المؤمنين على ( ع ) ديد كه سوارى در ميدان جولان مىنمايد ، آهسته جنگ را ساخته ، بر او حمله كرد و نيزه حوالهء سينه بسر نمود چنان كه بسر از اسب جدا شد و بر قفا بيفتاد . امير المؤمنين خواست تا او را با تيغ در گذراند ، بسر مرگ را معاينه ديد چون ازار در پاى نداشت اقتفا بر عمرو عاص نموده ، هر دو پاى خود را بلند نمود . چون چشم امير المؤمنين بر عورت او افتاد ، روى بگردانيد . بسر بر پاى جست تا بگريزد ، خود از سر او بيفتاد و ياران امير المؤمنين او را بشناختند و آواز دادند : يا امير المؤمنين او بسر بن أرطاة است . امير المؤمنين گفت : بگذاريد كه برود . لعنت خدا بر او باد . معاويه از آن حالت مىخنديد ، چون بسر پيش او رسيد ، گفت : سهل باشد اى بسر ، مبارزان من بيشتر چنينند كه جان از دست على ( ع ) به كشف عورت مىبرند . آنچه امروز تو را افتاد ، ديروز عمرو عاص را افتاده است . باكى نيست چندين دل در آن منهيد جان بايد سلامت باشد ، اگر عورت برهنه شود غمى نبود . يكى از اهل كوفه آواز داد : اى اهل شام ، آخر شرم داريد . اين چه رسم بىغيرتى است كه شما آورده‌ايد ؟ مردان در ميدان حرب دفع شمشير خصم به سپر كنند ، شما به عورت كنيد و در حمله مبارزان سر برهنه كنند ، شما كون برهنه كنيد . ناخوش حالتى و رسوا حيلتى كه اين است . سنتى است كه عمرو عاص در ميدان لشكر شام آورده و اين حيلت زشت او گذاشته ، باقى حيلتها و مكرهاى او چنين است . آن روز كه عمرو عاص را آن واقعه افتاد و عورت برهنه كرد ، امير المؤمنين روى از او بگردانيد و عمرو بگريخت ، بسر بن أرطاة از آن حالت مىخنديد و با عمرو طيبت مىكرد . چون بسر را آن حالت بيفتاد ، عمرو به جواب او برخاست و خنده‌ها زد و استخفافها كرد . پس ، لاحق بسر را گفت : تو را مىگفتم كه تو مرد على بو طالب ( ع ) نيستى و طاقت مبارزت او ندارى ، چون نشنيدى نصيحت من ، از كردهء خويشتن همى برنج . بسر همه وقت از آن حركت كه كرده بود و از آن حالت كه افتاده بود خجل مىبود و در ميان هر فوج سوار كه على ( ع ) را ديدى پهلو كردى و شرم داشتى كه مقابل امير المؤمنين بايستادى . لاحق غلام بسر نخوتى در دماغ كرد و انديشيد كه آن حالت را تداركى كند . پس ، در ميدان آمد و اين رجز بخواند .