تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
( 1 ) و در همهء احوال نجدت و صرامت شعار و دثار داشته و به فضيلت و شجاعت انگشت‌نماى جهان ، ديدى كه با على ( ع ) در ميدان آمد به چه شكل رسوا گشت و به كدام نوع مكر و حيله كه تا جهان باشد از آن خواهند گفت و بدان خواهند خنديد ، از پيش او بگريخت و جان به تك و پاى ببرد .
گريخت با رخ زرد و برهنه كردن كون * ز چنگ شير خدا عمرو عاص آن ملعون
تو را اگر جان به كار نيست و بر خويشتن و ما رحمت ندارى و از حيات ملول شده‌اى بسم اللّه ، در ميدان شو تا بينى آنچه دشمنان تو را بپسندند و اگر به خويشتن حاجتى دارى و از جهان نوميد نگشته‌اى و تو را اندك و بسيار به حال فرزندان و برادران و اقارب و عشاير دل نگرانى است ، خويش را ناشنيده انگار كه اين آواز نمىشنوى ، چون مرگ آسايشى نامحبوب و گور خوابگاهى نامرغوب است و لذّت حيات را نهايتى نيست و آن راحت را كه يك ساعت حيات حاصل تواند بود صفت كردن و از آن خبرى باز دادن تطويلى عظيم دارد و هيچ وصف و تشبيه آن را شامل نتواند شد . در هر حال كمال قوّت و شجاعت و وفور جرأت و جلادت على ( ع ) از آفتاب [ 234 الف ] ظاهرتر است و در اين قرنها هيچ سوار نامدارى و شجاع صف‌شكنى با على ( ع ) همترازو نشده مگر خاك هستى او را به باد داده . از هيبت او شير سپهر سپر بيفگند و از خوف بأس او آفتاب از تاب بشود و به حقيقت كشورى با دستبرد او پاى نيارد و لشكر تحمّل يك حملهء او نكند . چون عتبه بر اين جمله فصلى بگفت و معاويه را از انديشهء محاربت با امير المؤمنين على ( ع ) نهى كرد ، جماعتى ديگر از سادات شام و سروران سپاه همان مصلحت ديدند و هر كسى بر وفق مراد و مذاق او در اين باب كلمه‌اى گفت معاويه را عظيم موافق آمد و عزيمت مبارزتى كه نداشت با امير المؤمنين على ( ع ) فسخ كرد . پس ، أبرهة بن صباح بر پاى خاست و گفت : خداى تعالى را در آنچه جمله در اين صحرا هلاك خواهيد شد ، حكمى و تقديرى است كه رها نمىكند تا اين كار به مقطع رسد . بگذاريد تا معاويه عزيمتى كه مىدارد به امضا رساند و چون على ( ع ) او را مىخواهد ، پيش آورد و با يك ديگر باز كوشند تا دست كه را باشد . با همه حال يكى منصور خواهد بود و ديگرى مقهور ، تا از اين محاربت باز رهيم و از اين محنت خلاصى يابيم ، طراوتى در عالم و عالميان پديد آيد و نسيم سعادت از مهبّ