تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
( 1 ) پس ، سرخيل بنى كنانه عامر بن واثله با قوم خويشتن در ميدان جنگ آمد و بر لشكر معاويه حمله كردند . ساعتى به نيزه و ساعتى با شمشير مرديها نمودند و جنگهاى نيكو كردند . أبو الطفيل با قوم خويش حمله كرد و آثار نيكو نمود . جنگ ايشان آن روز از بامداد تا نماز شام بداشت و هنگام شب هر دو قوم بازگشتند . أبو الطفيل به خدمت امير المؤمنين آمد و گفت : من از لفظ امير المؤمنين شنيده‌ام كه چون سرانجام كار آدمى فناست و به همه حال شربت مرگ [ 232 ب ] مىبايد چشيد ، كشته شدن از مردن بهتر و در راه خدا جان دادن و درجهء شهادت يافتن أولىتر . و هم از لفظ مبارك تو شنيده‌ام كه بهترين كارها صبر است ما صبر كرديم بر كشتن و بعضى از ياران ما كشته شدند و شهيد گشتند . امروز كشتهء ما شهيد است و زندهء ما كينه‌ور و كينه‌خواه . جز در راه خير قدم نخواهيم نهاد و به سوى هوى ميل نخواهيم كرد تا جان داريم دست ما و دامن تو . امير المؤمنين چون اين كلمات از زفان او بشنود او را دعا و ثنا فرمود : ديگر روز سرور بنى تميم ، عمير بن عطارد با قوم خويش در ميدان آمد و جنگهاى نيكو كرد . قوم او مبارزتها نمودند و آثار حميده ظاهر گردانيدند و تا نماز شام در معركه بايستادند . عمير بعد از نماز شام خدمت امير المؤمنين على ( رضى ) آمد و گفت : يا امير المؤمنين مرا به قوم خود در جنگ ظنّى نيكو بود آن ظنّ امروز مرا تحقيق كردند و زيادت از آنكه ايشان را در حساب داشتم ، مبارزتها نمودند . امير المؤمنين على ( ع ) گفت : همچنين است . از تو و قوم تو هميشه خوشدل بوده‌ام و امروز خوشدلى زيادت است خداى تعالى شما را نيكو دارد . ديگر روز سرور و مهتر بنى أسد ، قبيصة بن جابر الأسدىّ با ياران خويش گفت : اى بنى اعمام ، من امروز مىخواهم كه به اتّفاق شما با اين گمراهان كه احزاب شياطينند دست در كمر زنيم و امير المؤمنين را از خود خوشنود سازيم ، شما در چه انديشه‌ايد ؟ همه به اتّفاق گفتند : آنچه فرمايى ، اطاعت كنيم . پس ، قبيصه برنشست به ميدان آمد و نيزه راست كرده بر لشكر معاويه حمله مىكرد و مىزد و مىكشت تا به زخم نيزه از خون سرخ گشت . قوم او آن روز جنگهاى سخت كردند و تا نماز شام در طعن و ضرب بودند و از لشكر معاويه چند مبارز نامور بينداختند .