( 1 ) نماز شام قبيصه به خدمت امير المؤمنين آمد و گفت : آنچه در تحت وسع آمد از مبارزت امروز تقصير نرفت و قوم من هم تقصير نكردند . در هر امرى خوشدلى تو مىبايد . دانستهام كه حيات حقيقى در آن جهان خواهد بود و حيات دنيا مجازى است ، عزّت مرد عاقل در آن مىدان كه در جنگ خويشتن را ذليل دارد و از طعن و ضرب احتراز ننمايد .
امير المؤمنين سخنان او را تحسين كرد و محاربت او و قوم او را بپسنديد و ثناها گفت .
ديگر روز امير هوازن ( 512 ) ، عبد اللّه بن عامر بن طفيل با قوم خويش به ميدان حرب آمدند و جنگهايى كردند كه لشكر معاويه از طعن و ضرب ايشان به فرياد برآمدند .
آن جنگ ميان ايشان از صباح تا رواح ببود [ 233 الف ] و چون شب در آمد ، عبد اللّه [ 41 ] بازگشت و پيش امير المؤمنين على ( ع ) آمده بعد از تقديم رسم خدمت گفت : امروز امير المؤمنين ما را در محاربت دشمنان چگونه يافت ؟ امروز مكاوحتى كه كرديم و مبارزتى كه نموديم مقبول افتاد ؟
امير المؤمنين او را دعاى خير گفت و ثناها فرمود ، قوم او بستود و ايشان را خوشدل بازگردانيد .
القصه امرا و اعيان قبيلهء مضر بدين سخن كه امير المؤمنين در حقّ ايشان فرمود شادمان و مستبشر و خرّم گشته به شكرانهء عواطف امير المؤمنين اشعارها گفتند و عداوتى كه از قبيلهء ربيعه در دل ايشان بود زايل گشته به موافقت و محبّت بدل شد .
معاويه از ترس شكست سرداران لشكر را ملامت مىكند
ديگر روز معاويه برخاست و از بامداد روى به استعداد كارزار آورده ، لشكر را فرمود كه ساخته شوند و صفها راست گردانند . اين كلمه مكرّر مىگردانيد و مبالغه مىكرد . امّا ، لشكر چنان كه مىبايست رغبتى نمىكرد و ديرتر فراهم مىآمدند ، سبب جراحت بسيار كه داشتند . معاويه ايشان را گفت :
موجب تأخير و توقّف شما معلوم نمىشود . كار بدين درجه رسيد و از هر دو جانب كشته شد اگر امروز در جنگ سستى كنيد و تأنّى و توقّف نماييد ، جراحت خصم التيام يابد و
هامش
[ ( 41 ) ] نل : عبد اللّه بن . . .