( 1 ) هر رنجى كه تا امروز كشيدهايم همه ضايع گردد و هبائا و منثورا شود و عيبى و عارى بر صفحات احوال نشيند كه به هيچ آب شسته نشود و روزگار كهن گردد و ذكر آن تازه بماند . من خود از شما نه اين حساب داشتم و گمان من به شما چنان بود كه هر روز بل هر ساعت رغبت شما در طلب خون عثمان زيادت باشد و جدّ و جهد شما در گرفتن خصمان و كشتن كشندگان او هر لحظه بيفزايد ليكن اين وقت از جانب شما ملامتى مىبينم و كراهتى مشاهده مىكنم كه در حساب نداشتهام . عجب كارى است .
سرخيلان و معارف لشكر چون سخن معاويه شنيدند ، با يك ديگر گفتند : راست مىگويد . پس ، ساخته شدند و روى به جنگ آوردند .
پس ، امير المؤمنين على ( رضى ) تعبيهء لشكر بساخت و از صف خويش بيرون آمده ، نزديك لشكرگاه بلندى بايستاد و به آواز بلند اين رجز برخواند .
أنا على فسلوا لتخبروا [ 42 ] * ثمّ ابرزوا إلى [ 43 ] الوغا أو أدبروا
[ 233 ب ] سيفى حسام و سنانى أزهر [ 44 ] * منّا النّبىّ الطيّب [ 45 ] المطهّر
و حمزة الخير و منّا جعفر * له جناح فى الجنان أخضر
ذا أسد اللّه و فيه مفخر [ 46 ] * هذا بهذا و ابن هند محجر
معاويه آواز امير المؤمنين على ( ع ) را شنيد كه اين رجز مىخواند با جماعتى كه در برابر او ايستاده بودند گفت :
على ( ع ) مرا به جنگ خويش مىخواند و چند نوبت همين سخن گفت و من بيرون نرفتم ، مرا از اين حال شرم مىآيد مىانديشم كه بيرون روم . هر چه خواهد گو باش .
برادر او عتبة بن ابى سفيان او را گفت :
زينهار كه اين انديشه نكنى و خويشتن را در چنگال شير نيندازى و از كلام ربّانى
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
بينديشى و يقين بدانى كه مرد جنگ على ( ع ) نيستى . غلام تو حريث كه سوارى نامدار بود و در شجاعت و مردانگى همتا نداشت ، ديدى كه على ( ع ) او را به چه صفت بكشت و عمرو عاص كه به پر دلى و مبارزت و به صبر و بصيرت در محاربت معروف و مذكور است و در ميدان طعن و ضرب نشو و نما يافته است
هامش
[ ( 42 ) ] ل . چ : بخيروا .
[ ( 43 ) ] ت . م . چ : ثم ابورزونى فى .
[ ( 44 ) ] س . چ : يزهر .
[ ( 45 ) ] ل : الطهر ، ش : الطاهر .
[ ( 46 ) ] چ : و فاطم عرسى و فيها مفخر .