تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
( 1 ) و به معارف قريش دادند چون عمرو عاص ، عبيد اللّه بن عمر بن الخطّاب ، عبد الرحمان بن خالد بن وليد ، عتبة بن أبى سفيان ، مروان بن حكم ، بسر بن أرطاة ، ضحّاك بن قيس الفهرىّ و امثال و اشباه ايشان . اهل يمن را از اين كار خوش نيامد و بدان سبب از معاويه بيازردند و در آن معنى شعرها گفتند و شكايتها كردند . معاويه جانب ايشان رعايت فرمود و دل ايشان به دست آورد و گفت : شما ثقات و خواص منيد و شما را با هر كسى برابر نكنم ؛ چه نظام امور خويشتن از شما برگرفته‌ام و وقتى كه به خويشتن جنگ خواهم كرد ، شما را بخوانم . اهل يمن بدين افسانه خوشدل شدند و خاموش گرديدند . از آن طرف لشكر امير المؤمنين على ( ع ) از آن تعبيه كه معاويه ساخت و معارف قريش را علم داد و جماعتى از اهل يمن از او در خشم شدند و هر گونه سخن گفتند ، خبر يافتند منذر بن جارود العبدىّ بر پاى جست و پيش امير المؤمنين على ( ع ) آمد و گفت : يا على ، معاذ اللّه كه ما با تو از آن نوع سخن گوييم كه لشكر معاويه با معاويه مىگويند . اگر ما بر تو سخنى خواهيم گفت [ 230 الف ] ، چنين گوييم كه خداى تعالى تو را به ما و اهل اسلام ارزانى دارد و در كرامت و مسرّت و دولت و حشمت تو بيفزايد . هر چه تو فرمايى ، صلاح و سعادت ما به ضمن آن مقرون باشد . اگر جماعتى را به جنگ معاويه مقدّم گردانى و اگر طايفه‌اى را باز پس دارى ، تقديم و تأخير و انعام و حرمان و زيادت و نقصان تو همچنان باشد كه از تو فرمودن و بر ما فرمانبردارى . تو ما را به منزلت پدر مشفقى و ما تو را به محلّ فرزندان مطيع ، اگر نعوذ باللّه تو را رنجى رسد و عياذ باللّه واقعه‌اى باشد كه هرگز آن روز مباد و چشم ما نه بينا ، حسنين ( ع ) را زندگانى دراز باد ، تا جان داريم خدمت شما را كمر بنديم و اطاعت و فرمانبردارى شما را واجب دانيم . جملهء لشكر وضيع و شريف از كلمات و سخنان منذر شكفته خاطر شده او را تحسين كردند و ثناها گفتند . چون معاويه تعبيهء لشكر خويش راست كرده بود ، روى به جنگ آوردند . بسر بن أرطاة از جانب معاويه بيرون آمد علمى سياه كه معاويه او را داده بود به دست گرفته در ميدان حرب ساعتى جولان كرد و مبارز خواست . از طرف امير المؤمنين سعيد بن قيس بيرون آمد و هر دو با نيزه به يك ديگر حمله كردند . سعيد او را نيزه زد و بسر از آن زخم عظيم سست شد ، پشت بداد و روى به هزيمت نهاد و به صف خويش پيوست . ديگر بار أدهم [ 36 ] از لشكر معاويه بيرون آمد در ميدان بايستاد و مبارز
هامش
[ ( 36 ) ] ل . چ : مبارزى .