تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
( 1 ) اين غدّار غافل زيد و هيچ دانشمند را نمىشايد كه خويشتن را از خديعت اين جادوسار ايمن داند . معاويه گفت : اى خاله ، نيكو نصيحت كردى و ما را پند و اندرزى به سزا گفتى . اكنون بگوى از آن سخنان كه در صفّين گفتى به ياد دارى ؟ [ 229 ب ] زرقاء گفت : آن روزگار سپرده شد و آن سخنان از خاطر سترده گشت . معاويه گفت : آن جمله مرا به ياد است . سوگند به خداى آن خونها كه على ابو طالب ( ع ) در صفّين بريخت تو را با او شركتى تمام است و در آن جهان به تمام شركت كيفر خواهى يافت . زرقاء گفت : اى معاويه ، مرا به سعادتى بزرگ بشارت دادى . كدام دولت از اين بزرگتر است كه من با علىّ مرتضى ( ع ) در آنچه كرد شركتى داشته باشم و از ثواب آن خونها كه بريخت در آن سراى مرا حظّى و نصيبى باشد ؟ معاويه گفت : شاد شدى و از اين شركت فرحتى به دست كردى ؟ زرقاء گفت : سوگند به خداى كه هر چه تمامتر شاد شدم . معاويه گفت : مرا شگفت مىآيد كه بعد از وفات على ابو طالب ( ع ) وفاى شما را در محبّت او به زيادت مىبينم . زرقاء گفت : سوگند به خداى كه هنوز دوستى ما را با على ( ع ) اندازه ندانسته‌اى . معاويه گفت : دانسته‌ام كه شما ترك محبّت على ( ع ) نخواهيد گفت ، لكن چون به فرمان من راهى دراز پيموده و زحمت فراوان بر خويشتن نهاده‌اى حاجتى كه دارى بگوى تا به اجابت مقرون دارم . زرقاء گفت : از من چنان مىسزد كه از آن كس كه بر من خاطرش تباه باشد اظهار حاجت نكنم و از تو چنان مىسزد كه بيرون مسئلت عطيّت كنى و اسعاف حاجت فرمايى . معاويه گفت : من از بهر اين كار هستم . و بفرمود او را عطايى گران و جامه‌اى گران بها دادند و بنى عمّان او را هر يك جداگانه عطيّتى كردند و شاد خاطر به جانب كوفه روان داشتند .

معاويه همچنان بر خونريزى حرص مىورزد

ديگر روز معاويه برخاست و تعبيهء لشكر راست كرد و بفرمود تا علمهاى نيكو ساخته كردند