( 1 )
اى تو را زير اين كبود حصار * دستهء گل نمود پشتهء خار
حضرت محمّد مصطفى ( ص ) مرا فرموده است كه با جماعتى كه نقض عهد روا دارند ، جنگ كنم و كردم و آنچه توانستم به جهت اشارت حضرت رسول خدا ( ص ) در آن باب به جاى آوردم . مرا فرموده است كه بر ظالمان و ستمكاران شمشير كشم و قاسطان و بيدادگران را بكشم و شما آن جماعتيد و اين صفت داريد . مرا به كشتن مارقين كه از دين خداى تعالى بگذرند چنان كه تير از كمان فرموده است و ندانم كه آن طايفهاى را درخواهم يافت يا نه . اى ناكس أبتر ، نشنيدهاى كه مصطفى ( ص ) فرموده است من دوست خدا و رسول اويم و على دوست من . و تو را در جهان به غير از شيطان دوستى نيست ؟
عمرو عاص گفت :
اى عمّار ، من با تو سخنى نرم و لطيف مىگويم تو چرا مرا دشنام مىدهى ؟
عمّار گفت :
از آن جهت كه تو در خصلتهايى هستى از مكر و نفاق و خداع و للّه الحمد كه من بر جادّهء شريعت ثابت قدم هستم .
پس ، عمرو عاص گفت : در كشتن عثمان چه مىگويى ؟
عمّار گفت : خداى او را بكشت .
عمرو عاص گفت : راست بگوى اى عمّار ، تو از آن جماعت بودى كه او را بكشتند ؟
عمّار گفت : من با آن جماعت بودم كه او را بكشتند و امروز هم با آن جماعت هستم كه او را كشتهاند .
عمرو گفت : اى اهل شام ، شما گواه باشيد كه عمّار به كشتن عثمان اعتراف آورد .
عمّار گفت : اين گواه گرفتن نزديك است به گواه گرفتن فرعون در آن وقت كه موسى ( ع ) صفت قدرت و وحدانيّت بارى تعالى مىكرد و فرعون قوم خويش را گفت ألا تستمعون ( 506 ) . آخر اى پسر نابغه ( 507 ) ، من كى گفتم كه عثمان را من كشتم تا ايشان را بر من گواه گيرى ؟ [ 225 ب ] عمرو گفت : جملهء شما شمشيرها بر گردنها نهاديد و برفتيد و عثمان را كشتيد نه ما . چندين غلوّ مكن و كشندگان عثمان را به ما دهيد تا اين همه آشوب برخيزد و اين فتنه بيارامد و خونهاى مسلمانان ناريخته گردد . اگر چنين كنيد ، مقصودها به حصول