( 1 ) ما را هر روز به خوانى نهاده و نعمت بسيار و مجلس شراب آراسته و شرابهاى خوش و رياحين بسيار و الوان فواكه و ثمار خوانده و هر روز ما را به جنگ مبارزان حجاز و پهلوانان عراق و تيراندازان [ 20 ] كوفه و شمشير اندازان بصره راندى و بر جنگ لشكرى تحريص مىدهى كه سرور و سرخيل ايشان على بن ابى طالب ( ع ) باشد . اين كار چنان كه تو انديشيدهاى ، به سر نتوان برد ؛ چه سينهها فداى نيزه و نيزهگذاران داشتن و سرها در مقابل زخم شمشير برّان آوردن ، كارى آسان نباشد و حشم مرا كه به جنگ چنين لشكرى بايد آمد لابد كارى ساخته بايد كرد و عدّتى و آلتى مرتّب بايد گردانيد . چنان كه تو حساب گرفتهاى كه همگان سلاح پوشيده باشند و ميان بسته و چشم گشاده و آواز طبل را گوش نهاده تا بر فور كه آواز طبل جنگ برآيد ، دوان دوان روى به حرب آرند و خويش را در درياى بلا اندازند ، كارى بس گران و ناشدنى است . [ 21 ] تو مرا پيغام مىدهى كه تو را از سردارى قضاعه معزول كنم و كسى ديگر را كه از تو شايستهتر و ناصح و مشفقتر باشد به جاى تو گذارم . نيكو انديشيدهاى و حقّ من است كه مىگزارى . اگر من دين به دنياى تو نفروخته بودمى و اطاعت تو بر متابعت على ( ع ) اختيار نكردمى ، اين چنين سخن نشنيدمى . جرم مراست كه در حالتى كه راه راست مىديدم ، آن را بگذاشتم و به وقعى كه رشد خويش مىيافتم از آن برگشتم .
ره رها كردهام ، از آنم كم * عزّ ندانستهام ، از آنم خوار
تو دانستهاى كه هيچ كس بيش از من در جنگ على ( ع ) تو را اجابت نكرده است . هميشه در خدمت تو يك دل و هواخواه و مشفق بودهام و از خويشتن تقصير نمىدانم كه مستوجب چنين مقال و مستحق چنين عتاب باشم .
معاويه گفت :
يا أبا المنذر ، هر چه گفتى راست گفتى و حقّ با تو است . در اين مدّت هيچ تقصير نكردهاى و داد [ 221 الف ] مناصحت و شفقت بدادهاى و همهء تقصير از جانب ما بوده است .
اگر عمر وفا كند ، عذر خواهيم و مكافات خدمتهاى پسنديده كه بدان قيام نمودهاى هر چه نيكوتر به جاى آريم . آن پيغام كه داديم ، در آن بيش از آن غرض نداشتيم . چون جاى شما خالى بديدى ، او را صورتى ديگر شدى .
هامش
[ ( 20 ) ] ل : تيراندازان .
[ ( 21 ) ] چ : « كارى بس . . . است » حذف شده است .