( 1 ) آنجا كه كمال علم و فضل تو است ، خويشاوند مرا از حبس آن ظالم خلاص فرمايى .
معاويه را سخنهاى امّ سنان خوش آمد بخنديد و گفت :
مقصود تو حاصل است . ما از گناه خويشاوند تو نمىپرسيم و از براى برائت ساحت و بىگناهى او حجّتى نمىخواهيم . مروان را بر حبس خويشاوند تو ملامت مىكنيم و او را اطلاق مىفرماييم ، اگر چه مروان را اين عمل ناخوش خواهد آمد . [ 219 ب ] امّ سنان گفت :
اين معنى از فرط كرم و كمال لطف و وفور حلم و شمول عدل تو بديع و بعيد نيست و آن ساعت كه عزيمت خدمت تو كردم ، به عفو تو واثق بودم كه در حقّ من همين فرمايى كه فرمودى .
پس ، معاويه گفت :
از براى امّ سنان به مروان تمثالى نويسيد تا خويشاوندان او را از حبس اطلاق كند و بعد از اين به امّ سنان و خويشاوندان او تعلّقى نسازد و تعرّضى نرساند و به همه وجوه جانب ايشان مرعى دارد . اين مثال بنويسيد و به امّ سنان دهيد و او را به خوشدلى باز گردانيد .
امّ سنان گفت :
چگونه باز گردم كه راحلهء من از لاغرى فرومانده است و زاد راه نمانده .
معاويه گفت : راحله به دو دهيد و هزار درم .
امّ سنان گفت : تو از آن كريمترى كه مرا هزار درم بخشى .
معاويه بخنديد و گفت : ده هزار درم به دو دهيد و راحلهاى نيك و هر نوع جامه كه او را بايد .
امّ سنان مثالى بر وفق مراد خويشتن و ده هزار درم و راحلهاى نيكو بستد و خوشدل و شاكر به جانب مدينه بازگشت .
معاويه در لشكر على ( ع ) تخم نفاق مىكارد
[ 18 ] راويان چنين گويند كه چيزى از أشعث بن قيس به سمع أمير المؤمنين على ( ع ) رسانيدند ،
هامش
[ ( 18 ) ] ت . م : اين بخش را ندارد .