( 1 ) و ترك حكومت كن كه ديگرى را كه در مهربانى و پرورش خلق و عدل كردن از تو بهتر بود به جاى تو فرستاده آيد . و السّلام .
و آن نامه را همچنان سر به مهر ناكرده به من داد و صد عذر خواست و روى به سوى آسمان كرد و گفت :
بار خدايا ! تو را بر همهء اسرار آگاهى است و رازهاى پوشيده به علم تو آشكار است ، تو بر من گواهى كه من آن عامل را به ظلم نفرمودهام و بر ظلم او راضى نبودهام .
پس ، راحله و خرجى راه به من عنايت فرمود و مرا به خشنودى باز گردانيد . من به نزديك آن عامل آمدم و نامه را به دو دادم . برخواند و در ساعت از سر ظلم و جفا باز آمد و مرا خوشدل ساخت .
اى معاويه ، اگر امروز على زنده بودى ، من هرگز به شام نه بيامدى و تو را نه بديدمى و تو مرا نه بديدى . اكنون كه على ( ع ) از دنيا رحلت فرمود و خليفه تو شدى بالضرورة روى به حضرت تو آوردم . عفو را كار فرماى و مهمّى كه دارم به لطف و كرم برآور .
يكى [ 17 ] از همنشينان معاويه گفت : اى اخت مذحج ، نه اين ابيات در مرثيه على ( ع ) گفتهاى ؟
امّا هلكت ابا الحسن فلم تزل * بالحق تعرف هاديا مهديا
فاذهب عليك صلاة ربك * ما دعت فوق الغصون حمامة
قد كنت بعد محمّد خلفا لنا * اوصى اليك بنا و كنت و قيا
فاليوم لا خلق نومل بعده * هيهات بمدح بعد انسيا
امّ سنان گفت :
نيك ياد گرفتهاى . اين ابيات را من گفتهام ، آن وقت مجال سخن فراخ بود و زفان گويا و اگر امروز اميدى كه بداريم اى معاويه بدان وفا كنى ، در حقّ تو زيادت گوييم و نصيب تو از مدايح [ 219 الف ] ما بيشتر باشد . امّا در خدمت تو از اين نوع خدمتكارانند كه به هر وقت در غيبت و حضور از اين جنس كلمات مىگويند و دل تو با ما بد مىكنند و اگر جماعتى تو را اى معاويه دشمن مىدارند از اين و امثال اين است . به ترك اين نوع
هامش
[ ( 17 ) ] س . خ : از اينجا تا آخر حكايت را ندارد .