تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
( 1 )
به عفو و حلم تفاخر بود كه در قرآن * به عفو و حلم تمدّح همى كند مولى
اكنون سنت آبا و اجداد خويشتن نگاه دار و اگر از اين ضعيفه جرمى بوده است ، درگذر . معاويه گفت : نه روز جنگ صفّين در مردانگى على ( ع ) و دون همّتى و زبونى اهل شام بيتها گفته بودى و در مرتبهء على ( ع ) شعرى گفته‌اى به اين بيتها :
غرب الرقاد فمالّتى لا ترقد * و الليل يصدر بالهموم و يورد يا آل مذحج لا مقام فشمّروا * انّ العدول لآل احمد مقصد هذا علىّ كالهلال تحفّه * وسط السّماء من الكواكب أسعد خير الخلائق و ابن عمّ محمّد * و كفاه فخرا فى الأنام محمّد ما ذال مذ عرف الحروب مظفرا * و النصر فوق لوأيهء قد يقعد
امّ سنان گفت : نعم . اين بيتها من گفته‌ام و اگر امير المؤمنين على ( ع ) زنده بودى ، ما هرگز تو را نديديمى ؛ چه من او را از جان خويشتن دوست‌تر داشته‌ام و او الحقّ سزاوار اين چنين تعريف و توصيف بوده است . [ 218 ب ] من چه بىزفانى باشم كه صفات على ( ع ) را از هزار يكى و از بسيار اندكى بيان توانم نمود . يكى از صفتهاى حميدهء على ( ع ) اين بوده است كه در حقّ امّت رسول خدا محمّد مصطفى ( ص ) مهربان و نيكخواه بود و امّتان او را به جاى پدر و مادر ، مربى و پرورنده مىدانستند . من نوبتى از براى قضاى كارى نزد او شدم ، اتّفاقا آن ساعت كه او را ديدم بر مصلّى ايستاده بود و تكبير نماز مىخواست گفتن . چون مرا ديد ، در نماز شروع نكرد و از سر رأفت و رحمت روى به من آورد و گفت : اى امّ سنان هيچ حاجت دارى ؟ برگوى تا برآورده شود . چون اين سخن بشنيدم ، گفتم : نعم يا أبو الحسن ، پس ، حاجت خود بيان كردم كه عامل صدقات زور كرده بود . امير المؤمنين بر سر مصلّى دوات و قلم و كاغذ طلب فرمود و تهديد نامه‌اى به دو نوشت كه : خداى سبحانه و رسول او به ظلم نفرموده‌اند و من بر ظلم راضى نيستم و تو را به ظلم كردن اشارت نكرده‌ام ، از اين حركات باز آى و خلق خداى را مرنجان و خداى سبحانه و رسول او را به سبب جفا نمودن و ظلم كردن بر خويشتن خصم مكن . اگر از جفا ورزيدن باز نيايى ، از مسند حكومت برخيز