تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
( 1 ) سفها و جهّال و طامع جمع شده‌اند . تو خويشتن را در رنج داشته و راهى دراز پس پشت كرده و روى به جنگ نهاده‌اى ، هر روز خلقى از جانبين كشته مىشود و مسلمانان در رنج و محنتند ، و در بلا و مذلّت ، و تو از آن جهت همه روزه كوفته خاطر باشى و روزگارت مشوّش مىگذرد . ما به نصيحت معاويه رفته بوديم و او را نصيحتها گفته‌اند . وى كشندگان عثمان را مىخواهد و هيچ چيز ديگر نمىطلبد . ايشان را به نزديك او فرست تا اين غبار از خاطر تو برخيزد و آتش اين فتنه تسكين پذيرد . ما به نزد معاويه بوده‌ايم و اين كار را بدين نهج قرار داده‌ايم كه اگر تو رضا دهى و كشندگان عثمان را به نزد او فرستى ، او بعد از آن به خدمت تو آيد و با تو بيعت كند . امير المؤمنين فرمود : اى اصحاب رسول خداى ( ص ) ، معاويه مرد فتّان و مكّار و رزّاق است . شما نمىدانيد كه در زير اين سخن چه غرضى دارد . بر شما و تمامى اهل اسلام معلوم است كه آن روز كه عثمان را كشتند ، من حاضر نبودم و به تحقيق نمىدانم كه قاتل عثمان كيست . اگر شما مىدانيد ، بگوييد . گفتند : ما شنيده‌ايم محمّد بن أبى بكر از آن جماعت بوده است كه قصد كشتن او داشتند و در سراى او رفتند و عمّار ياسر ، اشتر نخعى ، عدىّ بن حاتم الطائيّ ، عمرو بن الحمق الخزاعىّ و فلان و فلان او را زخم زدند . [ 11 ] امير المؤمنين فرمود : برويد و آن جماعت را بياوريد . أبو هريره و أبو درداء برفتند و آن جماعت را بگرفتند و گفتند : شما عثمان را كشته‌ايد . امير المؤمنين على ( ع ) ما را فرموده است كه شما را بگيريم و به نزديك معاويه فرستيم . [ 12 ] چون اين سخن بگفتند ، از همهء لشكر آواز برآمد و كار بدانجا رسيد كه ده هزار مرد از لشكر امير المؤمنين مجتمع گشتند و شمشيرها بكشيدند و روى به أبو هريره و أبو درداء آوردند [ 13 ] [ 217 الف ] و گفتند :
هامش
[ ( 11 ) ] چ : « عمرو بن الحمق . . . زخم زدند » حذف شده است . [ ( 12 ) ] چ : بگيريم و به قصاص او باز كشيم . [ ( 13 ) ] ت . چ : « و كار بدانجا . . . آوردند » حذف شده است .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 547 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى