( 1 ) لشكرگاه خويشتن بگريخت . امير المؤمنين اسب بر انگيخت و از پى او در شد و او را نيزهاى بزد . اتّفاق سنان نيزه بر دامن زره او آمد و او را از اسب بينداخت . عمرو عاص بر قفا بيفتاد و چون ازار در پاى نداشت هر دو پاى برآورد تا مكشوف العورة شد .
امير المؤمنين چشم خويشتن بپوشانيد و روى بگردانيد . عمرو عاص فرصت يافت برخاست و بگريخت و پيش معاويه شد . معاويه بخنديد و گفت :
اى عمرو عاص ، عجب مكرى بود كه كردى . هيچ كس به كشف عورت از كشتن خلاصى نيافته است و كسى كه بدين حيله خلاصى يافته و به كون برهنه جان بدر برده ، تو بودهاى . مرحبا بر على ( ع ) كه نيكو اخلاق مردى است كه روا نداشت كه به عورت بيگانه كسى فرا نگرد و كون برهنهاى را بكشد . اگر خواستى تو را مىتوانست كشت و ليكن كرم كامل و حياى شامل كه دارد او را از كشتن تو و نگريستن به عورت تو مانع آمد .
عمرو عاص گفت :
چند گويى اى پسر بو سفيان ، و اللّه كه اگر تو در آن موضع بر آن حالت به جاى من بودى ، على ( ع ) [ 215 الف ] دمار از جان تو برآوردى و به كون برهنگى هم زنده نگذاشتى . تو را ديدم در آن ساعت كه از تو مبارزت مىخواست ، رنگ روى تو چگونه زرد شده بود . چندين هرزه مگوى و بر من چندين اسب تمسخر متاز كه تو هم چنان قوىحال و مبارز مردى نيستى كه تو را بر من ريشخندى رسد .
عمرو عاص از اين نوع حكايت مىگفت و معاويه خوش مىخنديد و مىگفت :
اى ابا عبد اللّه ، اگر تو از على ( ع ) بترسى و بگريزى ، عيبى نباشد و ليكن كون برهنه كردن و پاى برآوردن سخت فضيحت و رسوا حيلت بود .
عمرو گفت :
على ( ع ) دور نيست . اگر تو را هيچ آرمان شجاعت و مبارزت اوست ، قدم پيش نه و به ميدان در آى تا مردى و شجاعت تو را ببينيم .
ديگر روز چون آفتاب طلوع كرد ، امير المؤمنين على ( ع ) مردمان را بخواند . چون جمع شدند ، خطبهاى بگفت و مسلمانان را پندهاى نيكو بداد و در اثناى خطبه فرمود :
اى مردمان ، خداى سبحانه شما را بر كارى دلالت كرده و به تجارتى هدايت نموده كه قيام نمودن بدان كار و رغبت كردن در آن تجارت موجب فوز و نجات و سبب رفعت و درجات باشد و شما را به جنّات النعيم و حور و قصور رساند و اين معنى در مصحف مجيد
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 543
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٥٤٣