( 1 ) پس ، سعيد قوم خود را از آن معنى آگاه كرد و حجّت بر ايشان گرفت كه موافق يك ديگر باشند و با قوم خود روى به ذو الكلاع و لشكر او آورده ، بر ايشان حمله كرد . از جانبين مكاوحت بسيار رفت و عاقبت دست مر قبيلهء همدان را بود . قيس با قوم خود بر آن هزار سوار تا در سراپردهء معاويه بتاخت و چند مبارز اختيار از ايشان بينداخت . آن حرب تا نماز شام ميان ايشان بكشيد . چون نماز شام شد ، از يك ديگر بازگشتند . امير المؤمنين على ( رضى ) آن محاربت را به پسنديده داشت و سعيد بن قيس و آن قوم را پيش خويشتن بخواند و ايشان را ثناها بگفت و وعدههاى خوب بداد و گفت :
اى آل همدان ، شما مرا به جاى جوشن و خفتان و تير و كمانيد . پيوسته به شما مستظهر بودم و از شما حسابها برگرفتهام . اى سعيد ، تو مرا به منزلت چشم بينايى و دست گيراى .
همه وقت در هر كار اعتماد بر شجاعت و مردانگى و حصافت و خردمندى تو كردهام .
و اللّه كه اگر تقسيم بهشت به دست من باشد ، من شما را اى اهل قبيلهء همدان در خوشترين موضعى و منزّهترين جايى فرود آرم .
سعيد گفت :
اى امير المؤمنين ، ما اين كار براى رضاى حقّ تعالى مىكنيم و بر اين كار بر تو منّتى نمىنهيم از بارى تعالى ثواب و پاداش آن هر چه تمامتر مىخواهيم . هر خدمتى كه دشوارتر باشد ، ما را مىفرماى و به هر جانب كه دل تو مىخواهد ، ما را مىفرست كه مطيع و فرمانبردار توييم و از دل و جان تو را دوستداريم . [ 213 الف ] امير المؤمنين على ( ع ) از اين سخنان عظيم خوشدل شد و ايشان را ثناها گفت و آن قوم خرّم و مسرور و مظفّر و منصور به وثاقهاى خود شدند .
ديگر روز كه آفتاب طلوع كرد ، لشكرها ساختهء جنگ شدند و صفها راست كردند .
امير المؤمنين روى به ياران خود آورد و گفت :
امروز ساكنتر [ 8 ] باشيد و ثبات و وقار شعار خود سازيد و تا آن قوم به جنگ ابتدا نكند ، شما البته تيرى ميندازيد .
هامش
[ ( 8 ) ] چ : قوى .