( 1 ) اى عزيزان ، من ترك طلب خون عثمان هرگز نگويم و نگذارم تا خون او هدر شود . و اللّه كه اين هرگز نتواند بود و شما را و امير شما را به نزديك من جز شمشير هيچ ديگر نباشد .
طمع خام ببريد و به سعادت باز گرديد و آمادهء جنگ باشيد .
ايشان گفتند :
اى معاويه ، ما نزد تو آمدهايم تا تو را نصيحتى كنيم و خير و شر باز نماييم كه صلاح دين و دنياى تو در آن باشد . اگر سخن ما قبول كنى و ما را بىغرض شناسى ، تو را بهتر افتد و بسا خونها ناريخته بماند و الّا به خداى كه از شمشير على ( ع ) بلاها بينى كه مرگ را بر زندگانى برگزينى و گويى كاشكى از مادر نزاده بودمى .
معاويه گفت :
شما آمدهايد مرا تهديد كنيد و بترسانيد ؟ من طفل خردم كه از زنگى بترسم ؟ مرا معاويه گويند پسر صخر ، گرم و سرد روزگار چشيده . از چنين سرزنشها نترسم و از آنچه بگوييد نينديشم .
سعيد گفت :
اى معاويه ، ما رسولانيم . ما را به نزد تو فرستادهاند و بر زفان ما پيغامى دادهاند . رسول در آنچه گويد ، بر او قيدى و بندى نباشد . على ( ع ) آن كسى است كه تو او را از ما بهتر دانى و همهء عالم او را در فضل و علم و سابقه و آثار حميده و فضايل پسنديده دانند و شناسند و هم تو نيك دانى كه هر كس را كه در عقل و علم نصيبى باشد ، او را بر تو برابر نكند و او را بر تو ترجيح و تفضيل نهد . از خداى بترس اى معاويه ، با على ( ع ) مخاصمت مكن چنانچه مهاجر و انصار با او بيعت كردهاند ، تو نيز با ايشان موافقت كرده ، بيعت كن و از خلاف بيعت او حذر كن و اين انديشه از خاطر دور كن كه صلاح اين جهان و نجات آن جهان در اين است .
معاويه گفت :
شما مرا به اطاعت و متابعت على ( ع ) مىخوانيد . امّا ، ما او را به خود حقّى واجب نمىدانيم و اطاعت او را بر خود لازم نمىشناسيم به حكم آنكه او عثمان را كه خليفه بود ، كشته است و ميان جماعت ما تفرقه انداخته است و اين ساعت انكار مىكند كه من
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 532
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٥٣٢