تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
( 1 ) چون شب در آمد ، معاويه با لشكر خود از آن ناحيه حركت نموده ، در لشكرگاه امير المؤمنين على ( ع ) فرود آمد . بامداد لشكر امير المؤمنين ديدند كه معاويه در موضع ايشان نزول نمود . پس ، سخن امير المؤمنين ياد كردند و از كردهء خود عظيم متأسف و پشيمان شدند . پس ، در آن وقت امير المؤمنين على ( ع ) اشعث و اشتر را بخواند و ايشان را گفت : من اين همه را از شما مىبينم . شما گوش به اشارت من نداشتيد و به حسن رأى خويشتن از آن منزل برفتيد و مرا آنجا بگذاشتيد . امروز پشيمان شده‌ايد و دانسته‌ايد كه غرض معاويه در آن مكر و خديعت بود كه شما را از كنار آب دور كند و در آن موضع كه به جهت لشكرگاه جايگاه نيكو بود ، خود فرود آيد . همانا اين ساعت نگذارد كه هيچ يك از شما پيرامون آب گردد . [ 219 الف ] اشعث گفت : اى امير المؤمنين ، حقّ به دست تو است ما بد كرديم كه از آنجا برخاستيم . اكنون سهل است و تدارك اين مىتوان كرد . هر چه تباه كرده‌ايم ، به يمن همّت تو آن را به اصلاح آريم . پس ، اشعث از پيش امير المؤمنين بيرون آمده ، اقارب و متّصلان خويشتن را بخواند . چون تمامى قوم بنى كنده حاضر آمدند ، اشعث ايشان را گفت : مرا سهوى عظيم بيفتاد كه از آن لشكرگاه برخاستيم . امروز معاويه در آنجا فرود آمده است و امير المؤمنين از ما رنجيده . به اعتماد شما در خدمت امير المؤمنين كلمه‌اى گفته‌ام و عزيمت چنان مىدارم كه با شاميان جنگ كنيم و ايشان را از آن موضع برداريم . جملهء معارف كنده به طبع خويش اجابت كردند و صلاح و سلب در پوشيدند و به خدمت اشعث حاضر شدند . برادران اشتر نيز همچنان مستعد شده ، پيش اشتر جمع گشتند . پس ، اشعث و اشتر با لشكر انبوه روى به لشكر معاويه آوردند . چون نزديك به لشكر معاويه رسيدند ، معاويه نيز صفها راست كرده جنگ را ساخته گردانيدند . اشتر پيشاپيش لشكر بود هر كه از مبارزان شام كه نامى و معروف بودند يك يك مىآمدند و جنگ مىكردند تا هفت مبارز نامدار از دست اشتر بر زمين آمدند و كشته شدند . پس ، لشكرها به هم برآمدند و جنگ عظيم آغاز نهادند . شرحبيل بن سمط الكندى كه از جمله سرداران شام بود پيش آمد و رجز بگفت و مبارز خواست . اشعث بن قيس بر او حمله كرد و او را نيزه بزد و از اسبش بينداخت . أبو الأعور السلمى پيش در دويد و شرحبيل را گفت :