( 1 ) رويد و او را بر اين كار كه پيش گرفته است ملامت كنيد و حجّت بر او گيريد و به اطاعت من بخوانيد و مىنگريد تا او چه مىانديشد و چه عزيمت دارد .
سعيد و بشر و شبث بن ربعىّ [ 54 ] و يزيد بن قيس الأرحبى [ 55 ] و زياد بن خصفة التميمىّ [ 56 ] و عدىّ بن حاتم الطائيّ را به مصاحبت خود برداشتند و پيش معاويه شدند .
پس ، او را نصيحتها كردند و گفتند : اى معاويه ، اين دنيا دنياى غدّار و غرارى است كه با كسى وفا نكرده و با تو هم نكند ،
جهان چون من و چون تو بسيار ديد * نخواهد همى با كسى آرميد
دنيا به آن نيرزد كه به جهت حطام دنيوى و نعيم باطل او چندين رنج كشند و خويشان و دوستان و ياران و همنشينان را از خود بيازارند . دنيا گم شدهاى است كه كراى جستن نمىكند و افتادهاى است كه به برداشتن نمىارزد . اگر جهد كنيد و مال به دست آريد ، عاقبت به لب گور ببايد گذاشت .
معاويه گفت : چرا امير خويشتن را اين نصيحت مىنكنيد كه او به امثال اين نصيحت از من أولىتر است .
ايشان گفتند : سبحان اللّه ! امير ما مثل تو بىملاحظه نيست و به حكم علمى و فضلى كه او راست و سوابق حميده كه در تشييد اركان امّت و وسايل مرضى كه در تمهيد اساس شريعت دارد و شرف قربت و قرابت كه او را با مصطفى ( ص ) حاصل است ، به خلافت و امارت از تو أولىتر است .
معاويه گفت : نمىگوييد كه به چه كار رنجه شدهايد و از من چه مىخواهيد ؟
گفتند :
ما تو را به تقواى حقّ تعالى مىفرماييم و به اطاعت و بيعت خليفهء حقّ و پيشواى خلق مىخوانيم . [ 210 الف ] و مىخواهيم كه در كارى كه مهاجر و انصار كردهاند ، موافقت كنى و در متابعت و مبايعت خليفهء وقت با ايشان يكى باشى و از مخالفت و تهييج نايرهء فتنه و تفرقه احتراز نمايى كه اين طريق تو را بهتر است و به سلامت نزديكتر .
معاويه گفت :
هامش
[ ( 54 ) ] ت . چ : شيث بن ربيعى .
[ ( 55 ) ] ت . چ : يزيد بن . . . ارجى ، ل : زيد بن قيس .
[ ( 56 ) ] س . خ . ب . ت . ل . م . چ : زياد بن حفصه . . .