( 1 ) آويختند . بر كنار آب فرات جنگى كردند كه مثل آن به هيچ وقت نشان ندادهاند . از اهل شام خلق بسيار كشته و غرق شدند . از اين جانب نيز [ 218 ب ] قليلى مردم شهادت يافتند .
عاقبت الأمر ظفر مر لشكر امير المؤمنين على ( رضى ) را بود و لشكر شام پشت داده ، روى به هزيمت نهادند و امير المؤمنين على ( ع ) آب به دست آورد . ( 491 )
چون آب فرات به تصرف امير المؤمنين على ( رضى ) درآمد ، فرمود تا منادى كردند :
آب حلال است و هيچ كس را در آن مضايقه نيست . هر كه خواهد ، آب برگيرد و آدميان و چهارپايان را آب دهد كه هيچ كس را بر آب گفتگويى نيست . ( 492 )
از هر دو جانب كسان مىآمدند و آب بر مىگرفتند و ياران را مىدادند . ( 493 ) سه روز بر اين منوال بودند . بعد از آن روزى معاويه دويست نفر مرد را معيّن كرده ، ميتينها [ 51 ] و بيلها به ايشان داد و گفت :
نزديك لشكرگاه على ( ع ) بندى است . در شب آن بند بگشاييد و آب در لشگرگاه او اندازيد تا جمله در آب غرق شوند .
آن دويست مرد به اشارت معاويه آمدند و آن بند را به بيل و ميتين كندن مىكردند و خاك برمىداشتند و غوغا مىكردند . چون اين غوغا در لشكر امير المؤمنين افتاد ، مردمان بترسيدند و خواستند كه از آن محلّ بار ببندند و به جاى ديگر روند و خيمه زنند .
امير المؤمنين فرمود :
اين مكر و خديعتى است كه معاويه با شما كرده است ، او هرگز اين بند را نتواند گشاد و اگر خراج [ 52 ] جملهء ولايات شام بر اين كار صرف كند هم ، ميسّر نشود . دل فارغ داريد و ايمن باشيد كه غرض معاويه آن است كه شما را از اين جايگاه برانگيزد و اين جاى را خود متصرف شود .
هر چند امير المؤمنين از اين نوع سخنان مىگفت ، سودى نمىداشت و لشكر هر ساعت مضطرب شده ، بار مىبستند و رفتن را مىساختند . عاقبت الأمر پيش امير المؤمنين آمدند و گفتند :
ما از غرقه شدن مىترسيم و از اين موضع مىرويم . اگر با ما موافقت مىكنى ، نيكو باشد و اگر اينجا خواهى بود ، ما مىرويم و تو اينجا باش . اين سخن بگفتند و بار كردند و برفتند و بر طرفى از آب فرات فرود آمدند . بعد از آنكه لشكر جمله برفتند ، آن حضرت نيز بالضّروره روان شدند .
هامش
[ ( 51 ) ] ل : متينها .
[ ( 52 ) ] ل : جزيه .