تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
( 1 ) شما را به نزد معاويه بايد رفت و گفت كه خدمتكاران و چهارپايان ما را از آب منع مىكنند . اگر ما پيش از شما اينجا رسيديمى و بر كنار فرات لشكرگاه ساختيمى ، هرگز لشكر تو را از آب بازنداشتيمى ، در جمله چندين هزار خلايق را از آب سپر نشود . از دو كار يكى بكن يا رخصت فرماى كه تا خادمان مسلمانان مىآيند و آب برمىگيرند و چهارپايان را آب مىدهند و لشكر تو نيز به عذر حاجت آب برمىگيرند و از هر دو جانب در آب مضايقتى نباشد و الّا كه مضايقه مىكنى و آب نمىگذارى ، جنگ كه از جهت كار ديگر خواستيم كرد آن را بگذاريم و براى آب جنگ كنيم تا هر كس كه ظفر يابد ، آب از آن او باشد . [ 48 ] رسولان به نزديك معاويه شده ، رسالت تبليغ كردند . معاويه چون بشنيد روى به عمرو عاص كرد و گفت : در اين چه مصلحت مىبينى ؟ عمرو عاص گفت : على ( ع ) با چندين هزار مرد از سوار و پياده تشنه بر كنار فرات مقام نكند . اگر همهء عالم دشمن باشند و او را از اين آب باز دارند ، نينديشد بيايد و آب برگيرد . مصلحت آن است كه در آب هيچ سخن نگويى و مضايقه نكنى ؛ چه كارى كه ميان تو و او افتاده است زيادت از اين است . وليد بن عقبه [ 49 ] گفت : اى معاويه ، اين قوم كه اينجا آمده‌اند چهل روز از امير المؤمنين عثمان آب باز گرفته بودند ، تو نيز آب از ايشان باز گير تا به كنار آب تشنه بميرند . خداى تعالى در آن جهان آب از ايشان باز گيرد كه ايشان مستوجب اين نوع عقوبتند . صعصعة بن صوحان گفت : اى پسر عقبه ، خداى تعالى در آن جهان آب از كافران و منافقان و امثال تو فاسقان باز گيرد كه در خداى عاصى شدى و خمر خوردى و مست در مسجد كوفه آمدى و مسلمانان را پيشنمازى كردى و از غايت مستى نماز بامداد چهار ركعت گزاردى و چون سلام دادى گفتى امروز عظيم نشاطى داريم اگر مىخواهيد ، شما را ركعتى چند ديگر بگزارم ، تا امير المؤمنين عثمان بر اين حركت تو را حدّ زد و با امير المؤمنين على ( ع ) مناظره كردى و بر او فزونى جستى تا خداى تعالى وحى فرستاد و تو را فاسق خواند و على ( ع ) را مؤمن گفت و تو را در مسجد رسول اكرم ميان مهاجر و انصار رسوا و خوار گردانيد .
هامش
[ ( 48 ) ] ل . چ : « در جمله . . . او باشد » [ ( 49 ) ] ب . چ : وليد بن عتبه .