( 1 ) بدل گردانيد و عداوت و دشمنى او اظهار كرده خويشتن را در سراى او انداخت و با وى خصومت كرد . او كفو من نباشد و من با چنين شخصى قدم در مبارزت ننهم .
آن مرد كيفيّت أبو الأعور را با اشتر باز گفت . اشتر بخنديد و گفت :
أبو الأعور بر جان خود بترسيد . اگر به مبارزت من بيرون آمدى ، و اللّه كه از دست من جان به سلامت نبردى . اكنون صلاح آن است كه با همهء لشكر بر ايشان حمله كنيم .
پس ، اشتر با ياران خود بر أبو الأعور حمله كرد . جنگى سخت كردند و چندان بكوشيدند تا شب در آمد و ايشان با يك ديگر محاربه مىكردند تا روز شد . در وقت طلوع صبح اشتر بر أبو الأعور حملهء عظيم آورد . أبو الأعور تاب مقاومت نياورده ، منهزم شد و به نزد معاويه رفت . معاويه او را گفت : چگونه ديدى جنگ آن قوم را ؟
أبو الأعور گفت : مردانى ديدم عظيم اختيار و در محاربت و مقاتله به جدّ و استوار . اين كار خطرى عظيم دارد به جدّتر از اين روى به كار بايد آورد و ساختهتر از اين بايد بود كه اين كار نه آن چنان است كه ما مىپنداشتيم .
القصّه ، چون اشتر لشكر أبو الأعور را منهزم گردانيد ، مظفّر و منصور برگشت و به خدمت امير المؤمنين على ( رضى ) ملحق شد . پس ، امير المؤمنين از آن موضع كوچ كرده ، پيشتر رفتند و روى به لشكر معاويه آورد . چون به قريب رسيد ، فرمود لشكرگاه ساختند و فرود آمدند ، به تاريخ منتصف شهر محرّم سنهء ثمان و ثلثين از هجرت بود . معاويه نيز با لشكر خود بر كنار آب فرات فرود آمد و ميان هر دو لشكر آب فرات حايل شد .
جنگ بر سر آب
[ 47 ] راويان گويند چون امير المؤمنين على ( ع ) در آن موضع فرود آمد ، غلامان و خادمان [ 217 ب ] خويشتن را بفرستاد تا از فرات آب بياورند . لشكر معاويه چون نزديك آب فرود آمده بود ، نگذاشت كه ايشان آب برگيرند . گفتگويى ميان ايشان پديد آمد . امير المؤمنين على ( ع ) مسيّب بن ربيع الرّياحىّ و صعصعة بن صوحان العبدىّ ( 487 ) را بخواند و گفت :
هامش
[ ( 47 ) ] ت : « جنگ بر سر آب » حذف شده است .