تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
( 1 ) أبو الأعور گفت : چنان كنم . پس ، با آن لشكر كه معاويه نامزد او كرده بود برفت و روى به جنگ امير المؤمنين على ( رضى ) آورد . چون امير المؤمنين از اين معنى خبردار شد ، زياد بن نصر حارثى [ 45 ] و شريح بن هانى را بخواند و لشكرى بديشان داد و هر دو را به جنگ أبو الأعور فرستاد . ايشان هر دو برفتند . چون از دور أبو الأعور را ديدند كه با لشكر انبوه مىآيد سوارى باز پس فرستادند و امير المؤمنين را از كيفيّت حال خبر دادند . امير المؤمنين اشتر نخعى را بخواند و فرمود : زياد و شريح كس فرستاده و از كثرت لشكر أبو الأعور خبر داده . اين كار به دست هيچ كس برنيايد مگر به دست تو . تعجيل كن و ياران خود را درياب . چون به آن قوم رسى ، به جنگ ابتدا مكن . بگذار تا آن قوم در جنگ ابتدا كنند و چون ايشان آغاز كنند ، ايشان را نصيحت كن و همه را به اطاعت خوان . اگر اجابت كنند . نيكو باشد و الّا از خداى تعالى در جنگ ايشان يارى خواه ، و اعتماد بر فضل و عون بارى تعالى كن و شرّ ايشان دفع گردان و از هر چه حادث شود و كارى كه رود ، در حال مرا از آن خبر دهد . ( 485 ) اشتر گفت : فرمانبردارم . و با لشكرى انبوه بدان جانب روان شد و هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص [ 46 ] را با خويشتن ببرد و روى بدان قوم آورد . چون به ياران خويشتن رسيد و أبو الأعور ديد كه فوجى از لشكر امير المؤمنين به مقاتلهء ايشان آمد ، لشكر خويش را گفت : مردانه باشيد و بر اين مردم حمله كنيد و ايشان را از هم جدا افگنيد . [ 217 الف ] لشكر أبو الأعور بر لشكر اشتر حمله آورد و ميان ايشان جنگى صعب شد و از هر دو طرف كشش بسيار افتاد و محاربت به نهايت رسيد . پس ، مالك اشتر با ياران خود گفت : أبو الأعور كه معاويه به دو چنين مفاخرت مىكند ، به من نماييد تا بنگرم كه چگونه كسى است . گفتند : اينك بر آن بلندى با فوجى از اهل شام ايستاده است . اشتر ( 486 ) مردى را پيش أبو الأعور فرستاد و پيغام داد كه : بيا تا ساعتى با يك ديگر مبارزت نماييم . أبو الأعور ابا نمود و گفت : اشتر از غايت جهل و نادانى محاسن و مناقب امير المؤمنين عثمان را به معايب و مساوى
هامش
[ ( 45 ) ] ت . چ : زياد بن نضر . [ ( 46 ) ] ت . ل : هاشم بن عقبة . . .