( 1 ) است شمّهاى از مناقب و فضايل اهل بيت خويشتن ياد كردمى چنان كه هر مسلمان كه بشنيدى ، بدان اعتراف آوردى و هيچ مؤمن يك كلمه را از آن انكار نكردى . اى پسر هند ، دست از اين بدار و مرا بدان ميار كه كلمهاى حقّ با تو بگويم . با جماعتى كه بر تو تقدّم يافتهاند و از تو قصب السبق ربودهاند برابرى مكن و بدان كه ما بدايع صنايع خداييم و مردمان همه صنايع مايند . ( 478 ) حلم ما ، ما را بر آن مىدارد كه با ايشان مجالست مىداريم و با ايشان مخالطت مىكنيم . دانسته باشى كه مشكات نبوّت ( 479 ) از ماست و شجرهء ملعونه ( 480 ) از شما . هاشم بن عبد مناف از ماست و اميّهء سگ اخلاق از شما . شيبه الحمد عبد المطّلب از ماست و كذّاب مكذّب از شما . اسد اللّه از ماست و طريد رسول خداى ( ص ) از شما . طيّار فى الجنّه از ماست و دشمن كتاب و سنّت از شما . سيّدة النساء العالمين از ماست و امّ جميل و حمّالة الحطب از شما ( 481 ) و مرا خود اى پسر هند ، دامادى مصطفى ( ص ) شرف و عزّ و فخرى تمام .
امّا فصلى كه در باب كشندگان عثمان نوشته بودى و درخواست كردهاى كه ايشان را به تو فرستم ، بايد بدانى كه طلب خون عثمان تو را نرسد كه ايشان را از من بخواهى و از من نباشد كه ايشان را به تو فرستم . فرزندان و وارثان او را رسد كه كشندگان پدر خويش طلب كنند و در آن به حقّ و راست باشند . تو دعوى بر چه دارى و به چه حجّت كشندگان او را از من مىطلبى ؟ اگر دعوى مىكنى كه تو از فرزندان عثمان قوىحالترى و مال و تبع بيشترى دارى ، در كارى كه مهاجر و انصار متّفق شدهاند و در آن يك كلمه گشتهاند ، مداخلت نماى 1 و موافقت كن پيش من بيا و كشندگان عثمان را حاضر كن و به خون عثمان دعوى نماى و حجّت خويش اظهار كن تا چنان كه خداى تعالى و رسول او فرموده ميان ايشان حكم نمايم - إن شاء اللّه .
آنچه در آخر نامه نوشته بودى كه تو را نيست به نزديك من مگر شمشير مرا از اين سخن خنده مىآيد . ( 482 ) يا ابن آكلة الأكباد ، تو از كه شنيدى و كجا ديدى كه پسران عبد المطّلب از شمشير ترسيدهاند يا در جنگ پشت به دشمن كردهاند ؟ تعجيل مكن و چندان بايست كه به تو رسم ، و نزد تو رسد شمشيرى كه دستهء آن هنوز غرقهء خون برادر تو و خال تو و جدّ تو و عمّ مادر
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 520
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٥٢٠