تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
( 1 ) امير المؤمنين در جواب معاويه بر اين مضمون نامه‌اى بنوشت : امّا بعد ، نامهء تو رسيد . آنچه ياد كرده بودى از اصطفاى بارى تعالى كه پيغمبر خويشتن را از جهت نبوّت و رسالت و تقويت دين و تربيت امّت برگزيد ، همه دانسته شد . نيكو نوشته بودى و للّه الحمد كه چنين است و بارى سبحانه او را برگزيده و به تواتر وحى عزيز و مشرّف گردانيد و وعده‌هايى كه او را كرده بود ، به وفا رسانيده ، او را بر همهء دشمنان ظفر و نصرت داد و ذكر او در مشرق و مغرب ساير و مبسوط گردانيد و هيچ كس با او آن منازعت و مخاصمت نكرد كه خويشاوندان و اقربا و متصلان او كردند كه عاقبت الأمر همگان طوعا و كرها اجبارا و اضطرارا منقاد امر و مطيع فرمان او شدند و دانستند كه سعادت ايشان در امتثال اوامر و نواهى اوست . مرا از تو عجب مىآيد كه تو اين معنى به من نويسى و نعمتهاى خداى تعالى كه ما را بدان مخصوص گردانيده است ، بر ما مىشمارى . مثل تو در اين معنى مثل آن كس است كه خرما به بصره و زيره به كرمان فرستد . ( 476 ) چرا با من اين سخن مىگويى و از اين تكرار و تذكار چه مىطلبى ؟ مگر چنان مىدانى كه مرا اين احوال فراموش شده است يا نعمتهاى او را كه در حق ما امداد آن متواتر و متظاهر بوده است ، نشناخته‌ام و يا كمال جلال و علوّ شأن مصطفى نشناخته‌ام ؟ [ 214 ب ] زهى تعجّب كه اين است و زهى بىحيا مرد كه تويى . سبحان اللّه ! با على ( ع ) گويند كه محمّد مصطفى ( ص ) پيامبرى بزرگ بود . اين سخن از آن شايعتر و مشهورتر است كه تو را و مرا در آن سعى بايد كرد . آنچه نوشته بودى كه فاضلتر اصحاب مصطفى ( ص ) صدّيق بود و بعد از او فاروق ، منّت به جان و سر من كه منصب ايشان در اسلام اعلا بود و واقعهء وفات ايشان بر دل من و دلهاى مسلمانان وقعى و حملى عظيم آورد . خداى تبارك و تعالى بر ايشان رحمت كناد و جزاى ايشان از كارهاى نيك كه كردند و سنتهاى محموده كه در بلاد اسلام نهادند و قاعده‌هاى مذمومه كه برانداختند ، خير دهاد . نوشته بودى كه عثمان در خلافت ثالث ايشان بود و در محاسن اعمال و متابعت احوال ايشان فصلى مطوّل درج كرده‌اى . تو را با آن چه كار ؟ اگر ايشان نيكو بودند ، تو را چه سود و اگر بد بودند ، تو را چه زيان ؟