( 1 ) امّا بعد ، خداى تبارك و تعالى از ميان خلايق مصطفى ( ص ) را برگزيد و امين وحى خويش گردانيد و به رسالت بر خلق خويش فرستاد . او را از مهاجر و انصار و اخيار مؤمنان ياران و وزيران و معينان داد كه همگان در خدمت او مىبودند و در موافقت و متابعت او جهدها مىكردند و هر يك از ايشان را منصبى و منزلتى و مقدارى و حرمتى بود . فاضلترين اصحاب و عالمترين و ناصحترين جمله به اتّفاق و اجماع امّت ابو بكر صدّيق بود كه بعد از او به خلافت قيام نمود و پس از او عمر خطّاب و بعد از او عثمان بن عفّان بودند . تو هميشه ابو بكر و عمر را مخالف بودى و ايشان را دشمن مىداشتى تا هر دو بر سيرت مرضى و عادت حميده از دنيا برفتند . بعد از آن عداوت عثمان بر دست گرفتى . با آنكه عثمان عزيز و خويش تو بود ، رحم بريدى و حرمت قرابت او رعايت نكردى و محاسن و مناقب او در لباس معايب به مردمان نمودى و از همهء جوانب سوار و پياده بخواندى و در حرم رسول خدا ( ص ) بر او غوغا كردى و رفتى در خانه نشستى و [ 214 الف ] خاموش بودى و در محلّت تو او را بكشتند و بر اهل او جفا كردند چنان كه آواز نوحه و زارى فرزندان و عورات او مىشنيدى . هيچ كس از مردمان نديد كه تو او را به گفتارى يا به كردارى يارى دادى . سوگند مىخورم به خداى سبحانه و آن سوگند راست مىخورم كه اگر تو به يارى او برخاستى و آن غوغا را بانگ برزدى و آن طايفه را كه اهل غوغا بودند نصيحتى كردى ، همگان از اشارت نگذشتندى و پاى از حدّ بيرون ننهادندى و از اين غوغا دور شدندى و آسيبى به عثمان نرسيدى ، ليكن تو را آن غوغا خوش مىآمد و مىخواستى كه او را بكشند و الدّليل عليه كه امروز كشندگان او را به خدمت خويشتن آوردى و عزيز و مكرّم مىدارى و از ايشان معين و ظهير مىسازى و حال تبرّا مىكنى . اگر اين سخن راست مىگويى ترك كشندگان او بگوى و ايشان را نزديك من فرست تا به قصاص عثمان ايشان را باز كشم . اگر بر اين جمله روى و كشندگان او را بگيرى و نزديك من فرستى ، پيش از همه به خدمت تو بيايم و به خلافت تو راضى باشم و الّا كه [ اگر ] بر اين جمله باشى و كشندگان عثمان را به نزديك خويشتن عزيز و مكرّم دارى و بر اين جمله مخالفت اصرار ورزى ، تو را و ياران تو را نباشد به نزديك من مگر شمشير . و السّلام .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 517
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٥١٧