( 1 ) تو اى معاويه ، دانسته باشى كه أولىتر مردمان به كار خلافت آن باشد كه به مصطفى ( ص ) نزديكتر باشد و كتاب خداى تعالى را بهتر داند و بر شرايع دين و شعاير اسلام واقفتر بود و در اسلام سبقت داشته [ 213 الف ] و در راه خداى جهاد بيشتر كرده باشد . از خدايى كه بازگشت همه به دو خواهد بود ، بترسيد و حقّ را به باطل مپوشيد و بدانيد كه بهترين بندگان حقّ تعالى آن جماعت باشند كه حقّ را از باطل بدانند . من كه علىّ بن ابىطالبم شما را به كتاب خداى و سنّت مصطفى ( ص ) مىخوانم . اگر سخن من قبول كنيد ، راه راست يابيد و به عزّ سعادت دو جهانى رسيد و اگر سخن من نشنويد ، در ضلالت و جهالت به هلاكت رسيد ؛
وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى .
چون نامهء امير المؤمنين على ( ع ) به معاويه رسيد ، جواب بر اين منوال بنوشت :
امّا بعد ، بداند علىّ بن ابى طالب ( ع ) كه تمامى حسد ده جزو است و نه جزو از آن در تو مركّب است و يك در جملهء عالميان ، به حكم آنكه هر كس كه بعد از مصطفى ( ص ) خلافت را معيّن گشته است و مهاجر و انصار بر امامت او اتّفاق كردهاند ، تو او را حسد برده و بر وى افزونى جستهاى و ما آثار حسد در اقوال و افعال و حركات و سكنات تو مىديدهايم . به هر وقت كه با خليفه بيعت مىبايستى كرد ، تو را همچنان به بيعت مىكشيدهاند كه شتر رمنده را با مهار بكشند و او به كراهت مىآمده باشد نه از دل ، اين خود نوعى ديگر بود .
همانا قصدى كه در حقّ عثمان كردهاى ، فراموش نكرده باشى و آن را به زيادت شرح و بيان حاجت نيست . بدان خداى كه غير از او خدايى نيست ، خون عثمان را طلب خواهيم كرد و از قصاص او در نخواهيم گذشت و تا امكان دارد در اين معنى خواهيم كوشيد و اگر جانهاى ما در اين باب بخواهد شد ، باك نخواهيم داشت .
امير المؤمنين على ( رضى ) جواب نامهء معاويه بر اين مضمون دارد :
امّا نامهء تو اى معاويه رسيد . خوانده آمد و مضمون معلوم گشت . فصلى در معنى حسد نوشته بودى و مرا بدان متهم كردهاى . معاذ اللّه ! من در جهان كدام كس را حسد بردهام كه تو را و ديگرى را حسد كنم ؟