( 1 )
على ( ع ) همچنان معاويه را نصيحت مىكند
پس ، امير المؤمنين على ( رضى ) از بليخ كوچ فرمود و به رقّه فرود آمد . اهل رقّه هواخواه امير المؤمنين عثمان بودند و به معاويه اتّفاق داشتند . چون لشكر امير المؤمنين على آنجا رسيد ، پناه به حصار آوردند و در حصار فرو بستند . ( 475 ) امير المؤمنين على ( ع ) رسول معاويه را كه رجز آورده بود از آن منزل پيش معاويه فرستاد و در جواب او نوشت :
أصبحت أنت [ 32 ] يا ابن هند جاهلا * لأرمينّ [ 33 ] منكم الكواهلا
تسعين ألفا [ 34 ] رامحا و نابلا * يزدحمون الحزن [ 35 ] و السّواهلا
بالحقّ و الحقّ يزيل [ 36 ] الباطلا * هذا لك العام و عاما [ 37 ] قابلا
يعنى ، اى پسر هند ، از من جاهل شدى . هر آينه بيندازم از شما گردن و دوش .
نود هزار مرد نيزهدار و تيرانداز فرو گرفتهاند زمين را از بسيارى و جنگ كنند به حقّ و حقّ زايل كند باطل را ، اين مر تو راست امسال و سال آينده و تقصير نخواهد بود . [ 38 ]
پس ، مصلحت چنان ديد كه بار ديگر نامهء نصيحت آميز به معاويه بنويسد ؛ شايد كه رشد خود باز يابد و از ضلالت و جهالت روى برتابد . پس ، دوات و قلم بطلبيد و به دو نامهاى نوشت بر اين مضمون :
امّا بعد ، بداند كه خداى تعالى را بندگانىاند كه به قرآن ايمان آوردهاند و تغيير و تأويل قرآن بشناخته و علم و فقه خوانده و بر شرايع و سنن و فرايض واقف گشته ، خداى تعالى فضيلت ايشان در قرآن ياد كرده است و احوال ايشان شرح داده . شما آن وقت با دشمنان مصطفى ( ص ) بوديد ، به قرآن ايمان نداشتيد و با رسول خدا ( ص ) و مؤمنان جنگ مىكرديد .
خداى تعالى دست محمّد مصطفى ( ص ) قوى گردانيده ، او را ظفر و نصرت كرامت گردانيد و مسلمانان به طوع و رغبت ايمان آوردند و در دين اسلام منازل شريفه يافتند و درجهء اعلا حاصل كردند . هر كس كه او را عقل شد ، واجب آن كند كه حقّ مصطفى ( ص ) بشناسد و قدر او بداند و پاى از حدّ خويش بيرون ننهد .
هامش
[ ( 32 ) ] ت : منى .
[ ( 33 ) ] ل : ثارمين .
[ ( 34 ) ] ت . ل . م : تسعون انفارا .
[ ( 35 ) ] ل . ش : يرد حبرون الارض .
[ ( 36 ) ] ب . ش : يريح .
[ ( 37 ) ] س . ب . م : ذرنى .
[ ( 38 ) ] چ : اين نامه را ندارد .