( 1 ) به بلاد جزيره رسيد . پس ، به جانب رقّه برفت تا به موضعى رسيد كه آن را بليخ گويند ، در آن موضع جوى آب بزرگ بود امير المؤمنين را آنجاى بسيار خوش آمد فرمود تا آنجا لشكر فرود آمدند . آنجا صومعهاى بود و راهبى در آن صومعه مقام داشت .
چون ديد كه مسلمانان آنجا مقام كردند به ملاقات امير المؤمنين آمد - و او بر امّت [ 28 ] عيسى ( ع ) بود [ 29 ] - چون به شرف ملاقات مشرّف شد به دست امير المؤمنين مسلمان شد و امير المؤمنين او را بنواخت . [ 30 ] بعد از زمانى حكايت كرد و گفت : به نزديك من كتابى است و چنين مىگويند كه آن به خطّ عيسى ( ع ) است و در آن نشانههاى عجيب از پيغامبر آخر الزّمان و از امّت او مذكور است .
امير المؤمنين فرمود : آن كتاب را زمانى به نزديك من آر تا زيارت كنيم و از مضمون آن مستفيد گرديم . راهب برفت و كتابى آورد كه به خطّ عيسى ( ع ) بود . خطّ عجيبى داشت و به غايت پوده و كهنه مىنمود و به حدّى كهنه و پژمرده بود كه اوراق آن كتاب نزديك بود كه از مسّ دستها مدروس و ناچيز گردد . [ 211 ب ] امير المؤمنين آن كتاب از دست او فرا گرفت و بوسه داد و فرو نگريست و به دست راهب داد تا فصلى كه در صفت پيغامبر آخر الزمان است ، بخواند . راهب پارهاى از آن بخواند بدين مضمون :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . آن خدايى كه قضا كرد آنچه كرد و نوشت آنچه نوشت و تقدير كرد آنچه تقدير كرد . از جمله تقديرهاى او يكى آن است كه در آخر الزّمان رسول امّى خواهد فرستاد تا عالميان را كتاب و حكمت درآموزد و ايشان را راه راست نمايد . مردى رحيم حليم باشد نه درشتخو و ستبردل و نه فرياد كننده و نه آواز بلند بردارنده باشد در بازار . بدى را به بدى پاداش نكند و ليكن عفو فرمايد و از گناهكاران درگذرد . امّت او جماعتى باشند كه خداى تعالى را حمد و ثنا گويند و زفان ايشان به تسبيح و تقديس در كلّ حال خداى را ياد كنند و در شكر نعمتهاى او - جلّ جلاله - مبالغت نمايند . هر كس كه با آن پيغمبر خصومت و منازعت كند ، مخذول و مقهور شود و خداى تعالى او را بر همهء دشمنان مظفّر و منصور گرداند . چون او را وفات رسد و به جوار رحمت و رضوان بارى تعالى انتقال كند ، امّت او مختلف شوند و سالى چند آن خلاف بين ايشان بماند و مردى از امّت او
هامش
[ ( 28 ) ] چ : ملّت .
[ ( 29 ) ] ش . چ : « و او بر . . . بود » حذف شده است .
[ ( 30 ) ] س . ش : « به دست . . . بنواخت ، » حذف شده است .