تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
( 1 ) يك بار از اين جوى آب بگذرد كه امر به معروف و نهى از منكر از خصايص خصال و افعال او باشد ، ميان خلق حكم به حقّ كند و رشوت نستاند ، مال دنيا به چشم او درنيايد ، دنيا را آسانتر از آن بگذرد كه تشنه شربت آب بخورد ، در سرّ از خداى تعالى بترسد و در علانيه به اوامر و نواهى قيام نمايد و نكوهش مردمان او را در راه حقّ دامن‌گير نيايد . هر كس اين پيغمبر را دريابد ، به دو ايمان آرد كه هر كس به او ايمان آورد ، رضاى خداى تعالى و بهشت او را حاصل آيد و هر كس كه آن مرد را از امّت او - كه بر كنار اين جوى آب خواهد گذشت و جماعتى از امّت آن پيغامبر با او مخاصمت خواهند كرد بر بطلان [ 31 ] - را دريابد در آن حالت يارى او بايد كرد و با او يار و معين بايد بود و او را موافقت بايد نمود كه او وصىّ پيغامبر ( ص ) باشد ، هر كس كه در موافقت او با دشمنان او جنگ كند و كشته شود ، شهيد گردد . پس ، آن راهب عرض كرد : اى امير المؤمنين ، مدّتى در اين اشتياق بودم . اكنون كه اين دولت ميسّر شد الحقّ تو را مىبينم كه از سر تا پاى به صلاح و فلاح آراسته‌اى و يقين دانم كه با تو بودن و موافقت تو كردن عين رضاى خداى تعالى است . اكنون آرزوى من آن است كه به صحبت تو باشم و هر كجا كه تو روى ، همراه تو آيم و در شدّت و رخاء [ 212 الف ] موافق تو باشم . چون امير المؤمنين ، از آن راهب اين كلمات بشنيد و در رغبت او موافقت خويش بديد گفت : سپاس و حمد خداى را جلّ جلاله كه نام مرا در كتاب پيشينيان ياد كرده و مرا در سلك ابرار و اخيار كشيده . پس ، كوچ فرمود و راهب در خدمت او برفت و هيچ وقت از او جدا نمىشد و طعام با آن حضرت مىخورد تا به صفّين آمد و آنجا شهيد شد . حضرت فرمود تا او را از ميان شهدا باز جستند و پيش او آوردند تا بر او [ نماز ] گزارند و دفن كنند . آن حضرت بر سر قبر او بايستاد و از خداى تعالى آمرزش خواست و گفت : او از دوستان ماست .
هامش
[ ( 31 ) ] چ : « كه بر كنار . . . بر بطلان »